وضعیت ورود گردشگران خارجی از کشورهای همسایه

با توجه به اینکه کشور ایران دارای بیشترین تعداد کشور همسایه است در این گزارش وضعیت ورود گردشگران خارجی به کشور از طریق کشورهای همسایه مورد بررسی قرار گرفته است.
شایان ذکر است اگرچه جمهوری خودمختار نخجوان از دید جمهوری اسلامی ایران جزء کشور آذربایجان محسوب می‌شود اما با توجه به ماهیت این گزارش، گردشگران خارجی وارد شده از جمهوی خودمختار نخجوان به صورت مستقل از کشور آذربایجان ارائه شده است.

عراق
کشور عراق دارای 7 مرز جاده‌ای با پنج استان غربی ایران شامل تمرچین در استان آذربایجان غربی، مرز باشملق در استان کردستان، مرز خسروی و پرویز خان در استان کرمانشاه، مرز مهران در استان ایلام و مرزهای شلمچه و چزابه در استان خوزستان است.
در این میان در سال 1388 هیچ گردشگری از مرز چزابه وارد کشور نشده است و از مرز پرویزخان تنها 440 گردشگر وارد کشور شده‌اند و در عمل این دو مرز غیر فعال بوده‌اند.

نگاهی به ورود گردشگران از کشور عراق در سال 1388، حاکی از روند منفی ورود گردشگران به کشور است که در آن تعداد گردشگران ورودی به کشور از 558 هزار و 872 نفر در سال 1386 به 447 هزار و 284 نفر در سال 1387 و 438 هزار و 685 نفر در سال 1388 کاهش پیدا کرده است.

نسبت ورود گردشگران خارجی به کشور در سال سال 1388 نسبت به مدت مشابه سال قبل 9/1 درصد و در سال 1387 نسبت به سال 1386 به میزان 20 درصد کاهش پیدا کرده است. از سوی دیگر ورود گردشگران خارجی از کشور عراق طی سال‌های 1386 تا 1388، حدود 22 درصد از کل گردشگران ورودی به کشور طی این مدت را شامل می‌شود.
به عبارت دیگر اگر کل گردشگران وارد شده از مرزهای جاده‌ای با کشور عراق را دارای ملیت عراقی تصور کنیم، با این احتساب 22 درصد از بازار گردشگری کشور در طی این 3 سال مختص کشور عراق بوده است. این رقم جدای از گردشگرانی است که ممکن است از طریق مرزهای هوایی وارد کشور شده باشند. بنابراین انتظار می‌رود که سهم گردشگران ورودی از این کشور افزایش پیدا کند.

در سال 1388 بیشترین سهم ورود گردشگران مربوط به مرز مهران با 7/8 درصد از کل گردشگران ورودی در این سال بوده است، بر این اساس هرچند که در مقایسه با سال قبل از آن کاهش قابل ملاحظه‌ 18 درصدی داشته است، اما همچنان به عنوان پرترددترین مرز ورود گردشگران محسوب می‌شود.
به طور مشابه ورود گردشگران از طریق مرز شلمچه با اختصاص 5 درصد از گردشگران خارجی ورودی به کشور در سال 1388 در مقایسه با سال قبل از آن با کاهش 1/1 درصدی همراه بوده است.
در مقابل این کاهش ورود گردشگران از مرز خسروی با افزایش چشمگیر 75درصدی مواجه بوده است که در آن تعداد گردشگران از پنج هزار و 758 نفر در سال 1386 به 32 هزار و 943 نفر گردشگر در سال 1388 افزایش پیدا کرده است. با این وجود این افزایش سهم گردشگران ورودی از طریق مرز خسروی 4/1 درصد از گردشگران وارد شده در سال 1388 را شامل می‌شود.

ترکیه
کشور ترکیه دارای 2 مرز جاده‌ای با ایران شامل مرزهای بازرگان و سرو در استان آذربایجان غربی است که هر دو مرز طی سال‌های 86 و 87 فعال و پذیرای گردشگران این کشور بوده است.
در این سال‌ها تعداد گردشگران ورودی به کشور از 166 هزار و 524 نفر در سال 86 به 180 هزار و 202 نفر در سال 87 و 244 هزار و 429 نفر در سال 88 افزایش پیدا کرد.
به عبارتی نسبت ورود گردشگران از کشور ترکیه، در سال 1388 نسبت به سال قبل، 6/35 درصد و در سال 1387 نسبت به 1386 حدود 8 درصد افزایش پیدا کرده است.

از سوی دیگر ورود گردشگران خارجی از کشور ترکیه در طی سال‌های 1386 تا 1388 حدود 9 درصد از کل گردشگران ورودی به کشور در طی این مدت بوده است.
این رقم جدای از گردشگرانی است که ممکن است از طریق مرزهای هوایی وارد کشور شده باشند، بنابراین انتظار می‌رود که سهم گردشگران ورودی از این کشور افزایش داشته باشد.
طی این سه سال بیشترین گردشگران از مرز بازرگان به کشور وارد شده‌اند که این رقم در مقایسه با سال 1387 رشد قابل ملاحظه 52 درصدی را نشان می‌دهد
ورود گردشگران از مرز سرو با افزایش حدود 12 درصدی در سال 1388 نسبته به مدت مشابه سال 87 همراه بوده است.

ارمنستان
کشور ارمنستان دارای 2 مرز جاده‌ای با 2 استان ایران شامل مرز جلفا در استان آذربایجان‌شرقی و مرز پلدشت در استان آذربایجان‌غربی است که هر دو مرز در طی سال‌های 1386 تا 1388 فعال بوده است.
نگاهی به ورود گردشگران از کشور ارمنستان در سال 1388 رشد قابل ملاحظه‌ای را نشان می‌دهد که در آن تعداد گردشگران ورودی به کشور از 135 هزار و 58 نفر در سال 1386 به 190 هزار و 103نفر در سال 1387 و 282 هزار و 263 نفر در سال 1388 افزایش یافته است.
نسبت ورود گردشگران خارجی از کشور ارمنستان در سال 1388 نسبت به سال 1387، نزدیک به 50 درصد و در سال 1387 نسبت به سال 1386، حدود 40 درصد افزایش پیدا کرده است.
از سوی دیگر، ورود گردشگران خارجی از کشور ارمنستان در طی سال‌های 1386 تا 1388، حدود 4/9 درصد از کل گردشگران ورودی به کشور را شامل می‌شود.
به عبارت دیگر اگر کل گردشگران وارد شده از کشور ارمنستان دارای تابعیت ارمنی باشند در آن صورت حدود 9 درصد از بازار گردشگری ایران متعلق به اتباع کشور ارمنستان است.
این رقم جدای از گردشگرانی است که ممکن است از طریق مرزهای هوایی وارد کشور شده باشند. بنابراین انتظار می‌رود که سهم گردشگران ورودی از این کشور بازهم افزایش داشته باشد.

نگاهی به آمار تعداد گردشگران ورودی به کشور طی سال 1388 نشان می‌دهد که ورود گردشگران از طریق هریک از مرزهای مشترک ایران با ارمنستان از رشد قابل توجهی برخوردار بوده و در طی سال‌های مورد بررسی بیشتر گردشگران از طریق مرز پلدشت به کشور وارد شده‌اند.
آنچه به خوبی مشهود است اینکه ورود گردشگران از هر 2 مرز دارای روند صعودی است.

جمهوری خودمختار نخجوان
جمهوری خودمختار نخجوان دارای یک مرز جاده‌ای با استان آذربایجان شرقی است که این مرز در طی سال‌های 1386 تا 1388 پذیرای گردشگران بوده است.
نگاهی به ورود گردشگران از جمهوری خودمختار نخجوان رشد قابل ملاحظه‌ای را در سال 1388 نشان می‌دهد که در آن تعداد گردشگران ورودی به کشور از 13 هزار و 901 نفر در سال 1386 به 14 هزار و 411 نفر در سال 1387 و سپس 29 هزار و 701 مفر در سال 1388 افزایش یافته است.
نسبت ورود گردشگران خارجی از جمهوری خودمختار نخجوان، در سال 1388نسبت به سال قبل 106 درصد و در سال 1387 نسبت به سال 1386 به میزان 7/3 درصد افزایش پیدا کرده است.
از سوی دیگر ورود گردشگران خارجی از این جمهوری حدود یک درصد از کل گردشگران ورودی به کشور در طی سال‌های 86 تا 88 بوده است.
به عبارت دیگر می‌توان گفت یک درصد از کل گردشگران وارد شده به کشور در نیمه اول سال‌های 1386 تا 1388 دارای تابعیت این جمهوری بودند.

جمهوری آذربایجان
کشور آذربایجان دارای شش مرز جاده‌ای با 2 استان ایران شامل اردبیل و گیلان است که بیشترین تعداد مرزها در استان اردبیل قرار دارند و طی سه سال گذشته سه مرز جاده‌ای کشور شامل مرزهای اصلاندوز، پارس‌‌آباد و خداآفرین در این استان غیرفعال بوده‌اند.
ورود گردشگران از کشور آذربایجان در سال‌های 1386 تا 1388 حاکی از روند مثبت ورود گردشگران به کشور است که در آن تعداد گردشگران ورودی به کشور از 149 هزار و 460 نفر در سال 1386 به 216 هزار و 385 نفر در سال 1387 و سپس 304 هزار و 271 نفر در سال 1388 افزایش پیدا کرده است.
به عبارتی حدود 10 درصد از کل گردشگران وارد شده به کشور طی سه سال گذشته دارای ملیت آذربایجانی هستند و 10 درصد بازار گردشگران خارجی ایران به این کشور تعلق داشته است.
این رقم جدای از گردشگرانی است که ممکن است از طریق مرزهای هوایی یا دریایی وارد کشور شده باشند، بنابراین انتظار می‌رود سهم گردشگران ورودی از این کشور بازهم افزایش پیدا کند.
نسبت ورود گردشگران خارجی از کشور آذربایجان، در سال 1388 نسبت به سال قبل، حدود 41 درصد و در سال 1387 نسبت به سال 1386، حدود 45 درصد افزایش پیدا کرده است.

ترکمنستان
کشور ترکمنستان واقع در شمال شرقی ایران دارای چهار مرز جاده‌ای با 2 استان ایران شامل مرزهای لطف‌‌آباد، باجگیران و سرخس در استان خراسان‌رضوی و مرز پل در استان گلستان است.
  نگاهی به وضعیت گردشگران زمینی ورودی از کشور ترکمنستان در طی سال‌های 1386 تا 1388، بیانگر روند صعودی ورود گردشگران به کشور است؛ به طوریکه تعداد گردشگران ورودی به کشور از 49 هزار و 675 نفر در سال 1386 به 57 هزار و 912 نفر در سال 1387 و 74 هزار و 293 نفر در سال 1388 افزایش پیدا کرده است.
مجموع این تعداد گردشگر حدود سه درصد از کل گردشگران ورودی به کشور در طی این سه سال را به خود اختصاص داده است و به عبارتی حدود سه درصد از گردشگران ورودی به کشور دارای تابعیت ترکمنی بوده‌اند.
این رقم جدا از گردشگرانی است که ممکن است از طریق مرزهای هوایی یا دریایی وارد کشور شده باشند، بنابراین انتظار می‌رود سهم گردشگران ورودی به این کشور با افزایش رو به رو باشد.
در مجموع نسبت ورود گردشگران از کشور ترکمنستان در سال 1388 نسبت به سال 1387، رشد 3/28 درصدی و در سال 1387 نسبت به سال 1386، رشد 6/16 درصدی را تجربه کرده است.
  نگاهی به آمار تعداد گردشگران ورودی به کشور در سال 1388 نشان می‌دهد که ورود گردشگران از طریق هریک از مرزهای مشترک ایران با ترکمنستان غیر از مرز باجگیران از رشد قابل توجهی برخوردار بوده است.
بیشترین سهم ورود گردشگران از کشور ترکمنستان مربوط به مرز لطف‌آباد واقع در استان خراسان رضوی با 5/1 درصد از کل گردشگران ورودی در سال 1388 است که در مقایسه با سال قبل از آن با رشد 33 درصدی همراه بوده است.
در سال 1388 ورود گردشگران از مرز باجگیران به میزان 6/0 درصد کاهش داشته است.

افغانستان
کشور افغانستان در شرق ایران دارای سه مرز جاده‌ای با 3 استان شامل مرز تایباد در خراسان‌رضوی، مرز میل در خراسان جنوبی و مرز میلک در استان سیستان و بلوچستان است که در این میان مرز میل با ورود 13 گردشگر در سال 1388 غیرفعال بود.

نگاهی به ورود گردشگران از کشور افغانستان طی سال 1388، حاکی از روند نزولی ورود مسافران قانونی این کشور به ایران است که در آن تعداد مسافران ورودی به کشور از 149 هزار و 720 نفر در سال 1386 به 145 هزار و 362 نفر در سال 1387 کاهش پیدا کرده است.
نسبت ورود مسافران از کشور افغانستان، در سال 1388 نسبت به سال قبل، 4/1 و در سال 1387 نسبت به سال1386 به میزان 5/1 درصد کاهش داشته است. از سوی دیگر ورود مسافران خارجی از کشور افغانستان طی سال‌های 1386 تا 1388، حدود 8/6 درصد از کل گردشگران ورودی به کشور در این مدت بوده است.
به عبارت دیگر حدود 7 درصد از گردشگران خارجی وارد شده به کشور دارای ملیت افغانی هستند و این رقم جدای از گردشگرانی است که ممکن است از طریق مرزهای هوایی وارد کشور شده باشند. بنابراین انتظار می‌رود سهم گردشگران ورودی از این کشور افزایش داشته باشد.

نگاهی به آمار گردشگران ورودی به کشور طی سال 1388 نشان می‌دهد که ورود گردشگران از طریق مرز تایباد واقع در استان خراسان رضوی، 5/5 درصد از سهم مسافران افغانی را به خود اختصاص داده است، اگرچه حدود 4/5 درصد نسبت به سال 1387 افت داشته است.
در مقابل ورود گردشگران از طریق مرز میلک واقع در استان سیستان و بلوچستان، در سال 1388 با 32 درصد رشد نسبت به مدت مشابه سال قبل همراه بوده و حدود یک درصد از گردشگران را به خود اختصاص داده است.

پاکستان
 کشور پاکستان در شرق ایران دارای دو مرز جاده‌ای با استان سیستان و بلوچستان است که در این میان مرز پیشین در سال‌های 1386 و 1387 غیرفعال بوده و مرز میرجاوه تنها مرز باز در زمینه تردد گردشگران بوده است.
  بررسی گردشگران ورودی از کشور پاکستان طی سال‌های 1386 تا 1388، نشان‌دهنده روند صعودی ورود گردشگران به کشور است که در آن تعداد گردشگران ورودی به کشور از 48 هزار و 667 نفر در سال 1386 به 56 هزار و 561 نفر در سال 1387 و صد هزار و 31 نفر در سال 1388 افزایش پیدا کرده است.
  به عبارت دیگر اگر کل مسافران وارد شده از کشور پاکستان را تبعه این کشور در نظر بگیریم، حدود سه درصد از گردشگران خارجی وارد شده به کشور را پاکستانی‌ها تشکیل می‌دهند.
  این رقم جدا از گردشگرانی است که ممکن است از طریق مرزهای هوایی و دریایی وارد کشور شده باشند، بنابراین انتظار می‌رود که سهم گردشگران ورودی از این کشور به حدود 4 درصد افزایش یابد.

شهمیرزادی ها خواستار الحاق به مازندران شدند

 شماری از مردم شهمیرزاد سمنان در نامه ای به رئیس جمهوری خواستار الحاق این شهر به استان مازندران شده اند.
در نامه شهمیرزادی ها به رئیس جمهور  آمده است: در سالها قبل کلنگ شوم ترین پروژه عمرانی استان سمنان در شهمیرزاد به زمین زده شده پروژه انتقال آب چشمه روزیه از چشمه های شمالی ترین نقاط بخش شهمیرزاد به شهرستان بدوا بر اساس نظریه کارشناسان داخلی و خارجی مقرر گردیده بود که انتقال آب بدون حفاری داخل کوهها و از بین بردن آبخانه های شهمیرزاد به وسیله پمپاژ صورت گیرد  اما از آنجا که در پروژه های عمرانی اصل بر کسب سود و منفعت پیمانکاران است.
 
در این نامه افزوده شد: دو پمپاژ آن حذف و با حذف آن میلیاردها ریال از بیت المال کشور را به تاراج گذاشتند و در سال 79 شروع به حفر تونل به طول 3300 متر داخل آبخانه چشمه سارهای شهیمرزاد نموده اند و در پی آن هزاران لیتر آب از مرکز آبخانه به هدر رفت و در رودخانه جاری شد و 11 چشمه از 17 چشمه موجود در شهمیرزاد خشک و هکتارها باغ سرسبز آلو و گردوی شهمیرزاد از بین رفت و این بی تدبیری مسئولان اعم از وزارت نیرو، استاندار، فرماندار، نماینده مجلس شورای اسلامی وقت و مدیرعامل آب منطقه ای تهران(پیمانکار پروژه) می باشد.
 
جناب آقای دکتراحمدی نژاد، آیا این عدالت است که جوانان شهرمان به خاطر نبود اشتغال اماکن ورزشی مناسب عدم کادر مجرب در مدارس آموزش و پرورش و عدم وجود اماکن تفریحی جهت گذراندن اوقات فراغت و عدم تعادل در توزیع زیرساختهای کافی برای استقرار جمعیت به دیگر شهرها مهاجرت کردند.

این مهم سبب شد که مردم ما شاهد جان باختن بسیاری از مجروحین بویژه بیماران قلبی در حال انتقال به بیمارستان های شهرهای همجوار هستند براستی این کجای عدالت و برابریست که در مرکز استان حداقل 14 واحد درمانگاه دولتی و خصوصی و بیش از 10 بیمارستان و مراکز بزرگ درمانی عمومی و خصوصی وجود دارد اما شهرمان از ابتدایی ترین مرکز بهداشتی درمانی محروم است.
 
جناب آقای رئیس جمهور، لازمه توسعه و پیشرفت و ایجاد مدنیت در شهرها در شیوه زندگی و دسترسی آسان به اماکن و نهادها و ادارات و توسعه راههاست. شهمیرزاد با گذشت بیش از 84 سال از تاسیس شهرداری و انتظار جهت ایجاد بخش مستقل که با عنایت حضرتعالی و هیئت محترم دولت در 15 ماه گذشته نه تنها با استقرار بخشداری هیچ یک از ادارات و نهادهای لازم جهت تشکیل بخش شکل نگرفت بلکه افرادی زیاده خواه در مرکز شهرستان تحت نام حامیان دولت جنابعالی با فشار و تهدید به مسئولین شهرستان و استان هر روزه شاهد تقلیل نیروی انسانی در ادارات موجود این شهر و یا تعویض نام آن بنام مرکز شهرستان مهدیشهر و یا کاهش نیرو و امکانات در اداراتی نظیر برق، مخابرات، پست و یا انحلال برخی از نهادها همانند اتحادیه مجامع امور صنفی بازرگانی شهمیرزاد و با تلاش مسئولین آموزش عالی جهت به تعطیلی کشاندن تنها مرکز علمی دولتی شهر(دانشکده دامپزشکی)هستند.
 

تصویر ماهواره ای شهمیرزاد

این نامه افزوده است: همانگونه که استحضار دارید در سفر دور اول هیئت محترم دولت به استان سمنان شهر شهمیرزاد به دلیل قابلیت های ارزشمند طبیعی از جمله آب و هوای مناسب و وجود مناظر طبیعی چشم نواز و مناطق زیبا و وجود ابنیه تاریخی شیرقلعه و غار دربند به عنوان شهر نمونه گردشگری بین المللی انتخاب شد. شهری که از کمترین امکانات و زیرساختهای گردشگری منجمله مراکز درمانی مناسب و عدم امکانات ورزشی، تفریحی، فرهنگسرا است و مسئولین استان و شهرستان در صدد ایجاد اردوگاه ها و اماکن رفاهی و تفریحی برای کارکنان خود بدون پرداخت حق و حقوق شهرداری می باشند که این امر موجب دلزدگی گردشگران و مسافرین به این شهر می شود.

 
تعلق در بند شهمیرزاد حد فاصل بین شهرهای شهمیرزاد و مهدیشهر به شهر مفرح و زیبای این شهر قابل کتمان تاریخی و طبیعی نیست اما حضور یک کارشناس قومیت گرای مهدیشهری در استانداری سمنان جهت تعیین حریم شهر حقوق قانونی و واضح شهمیرزاد را نادیده گرفته به طوری که مقرر شد استانداری طبق قانون حریم هر دو شهر را همزمان تعیین و جهت تاییدیه وزارت کشور ارسال نماید اما با سیاسی کاری و اعمال فشار و نفوذ برخی در آن اداره حریم شهر مهدیشهر به طور مجزا به وزارت کشور ارسال و با تعلق در بند شهمیرزاد به مهدیشهر به تایید وزارت کشور رسید و این امر موجب شد تا بذر بی اعتمادی در دل مردم شهمیرزاد کاشته وپرورانده شود.
 
جناب آقای رئیس جمهور، مسئولین شهرستان مهدیشهر و مردم آن در صدد حذف نام شهمیرزاد از صفحه جغرافیای سیاسی استان سمنان هستند، شهری که بیش از سه هزار سال قدمت داشته و در گذشته ای نه چندان  دور مرکز تجارت حکومت طبرستان بوده و با نامهای شهمار فریمف شهمار طبرستان، شاهمیرزا همانند نگینی در منطقه البرز شرقی می درخشد ولی اکنون با کم لطفی و بی مهری مسئولین شهرستان که حتی از گفتن نام شهر نمونه گردشگری بین المللی کراهت دارند باعث انزوا و رکود در این شهر شده اند.
 
آقای رئیس جمهور، نوشتار فوق گوشه ای از نارسایی ها و مشکلات و تظلم هایی است که همه به جهت وجود مسئولین ضعیف که با اعمال فشار و خشونت برخی صاحبان نفوذ قومیت گرا در سیستم اداری استان و شهرستان و بی عدالتی آنان مردم شهید پرور و دلسوخته را به ستوه درآورده  و بار دیگر تقاضای الحاق شهر عزیزمان شهمیرزاد به استان سرسبز مازندران داریم تا دلسوخته از به یغما بردن آب و آبخانه های شهرمان و محرومیت های موجود بانضمام به فضای سبز و جنگل انبوه و آب نیلگون دریای خزر آرام گیرد و از حضرتعالی عاجزانه می خواهیم که خواسته به حق ما را جامه عمل بپوشانید.
 
مرجع: خبرگزاری مهر

همچنان مشکوک است مرگ دکتر شریعتی



 روزگار پیش از انقلا ب و در جریان مبارزات مردم علیه رژیم شاه، افراد بزرگ و موثری درگذشتند که مرگشان در هاله ای از ابهام قرار گرفت و روایت های متفاوتی از فوت آنها وجود داشت. این افراد همه در یک چیز اشتراک داشتند و آن مخالفت با رژیم  پهلوی بود اما محل و شیوه مرگشان – همچنان که محل و شیوه زندگی شان – با هم تفاوت های بسیاری داشت. رژیم مرگ همه این افراد را مرگ طبیعی می دانست و مردم مبارز آنها را شهید می دانستند. دوشنبه ۱۸ دی ماه ۱۳۴۶ مردم خبر درگذشت جهان پهلوان بزرگ و مردمی زمان خود، مرحوم غلام رضا تختی را شنیدند که روزنامه ها طبق اعلام ساواک، مرگ او را خودکشی در هتل آتلا نتیک گزارش دادند اما در تمام مراسم مردمی، از او با عنوان “شهید” نام برده می شد. ۲۱ خرداد ماه ۱۳۴۹ محمدرضا سعیدی از روحانیون مبارز در زندان به شهادت رسید و مرگ او سکته قلبی اعلا م شد. در سال ۱۳۵۶ هم دو مرگ مشکوک دیگر در خارج از ایران، دو تن از بزرگترین یاوران انقلاب را از مردم گرفت. سیدمصطفی خمینی (فرزند ارشد امام خمینی) در عراق و دکتر علی شریعتی در انگلستان درگذشتند که از طرف مقامات دولتی مرگ آنها هم سکته اعلا م شد. اما همواره در طول مبارزات از آنها با عنوان شهید یاد شده و کسی مرگ طبیعی را برای آنها باور نداشت. بعد از انقلاب تلاش بسیاری شد تا واقعیت ها مشخص شود اما خبر درگذشت محمدرضا سعیدی که از همان زمان هم بر اثر افشاگری های هم سلولی هایش شهادتش مسجل بود، هیچ نتیجه قطعی درباره چگونگی فوت بقیه به دست نیامده است. درباره تختی بسیار گفته شده اما کسی نمی تواند قاطعانه نظر بدهد. درباره مصطفی خمینی کمتر نظری داده شده است و به نظر می رسد فوت طبیعی مورد قبول بسیاری است. درباره درگذشت علی شریعتی چطور؟ دکتر علی شریعتی در میان این افراد وضعیت ویژه دارد. جنازه وی سال هاست در سوریه و در جوار حرم حضرت زینب (س) به امانت سپرده شده اما هرگز آوردن جنازه اش به کشور، جدی نشده است! با چنین وضعیتی معلوم است  که سخن گفتن از مرگ دکتر شریعتی هم چقدر می تواند با اما و اگر و… همراه باشد. با این حال در این نوشته سعی شده فارغ از همه نظراتی که درباره این اندیشمند بزرگ معاصر وجود دارد، به بررسی مرگ ناگوار وی در آستانه انقلاب اسلامی  پرداخته شود. آنچه در این نوشته به عنوان مرجع در نظر گرفته شده، دو کتاب است. اولی «طرحی از یک زندگی» نوشته خانم دکتر پوران شریعت  رضوی همسر گرانقدر دکتر شریعتی است که در واقع زندگینامه شریعتی است و دیگری کتاب «از شریعتی» نوشته دکتر عبدالکریم سروش است که در آن گفته هایی درباره مرگ و تشییع جنازه شریعتی آمده است و با توجه به دقت سروش و اینکه او از جمله اولین کسانی است که بر سر جنازه دکتر رفته  مقدمات تشییع وی را آماده کرده است، منبعی مورد وثوق به شمار می رود. چرا دکتر شریعتی به انگلستان رفت؟ اسفندماه سال ۱۳۵۳، شریعتی پس از تحمل ۱۸ ماه زندان انفرادی در کمیته شهربانی آزاد شد.  اسارت درازمدت در سلول، او را سخت به نور آفتاب حساس کرده بود و از نظر روحی هم بسیار افسرده شده بود.  رژیم همه راه های مبارزه اجتماعی را بر او بسته بود، حسینیه ارشاد تعطیل و او از تدریس در دانشگاه محروم شده بود. مبارزه مخفی هم عملا  امکان نداشت. ساواک او را شدیدا تحت نظر داشت و روز به روز هم حلقه این محدودیت ها تنگ تر می شد: “ظاهرا آزاد هستم و از قید اسارت، به اصطلاح رهایی یافته ام ولی آنچه مسلم است نوع زندانم تغییر کرده و از زندان دولتی به زندان خانه منتقل شده ام.” یکی از شب ها در حال عبور از خیابان، چند نفر از دانشجویانش، او را می شناسند، او را در میان می گیرند، دکتر هم که از دیدن آنها خوشحال شده، طبق عادت دیرینه اش با آنها گرم گفت وگو می شود، مدتی با هم صحبت می کنند و بعد از هم جدا می شوند. پس از چند روز خبر می رسد که همه آن دانشجویان دستگیر شده اند. توانایی های دکتر شریعتی – براساس آنچه همسرش نوشته است – در روزهای خانه نشینی اجباری روز به روز کاهش می یافت و اعصابش سخت فرسوده تر می شد. در نامه ای که او برای یکی از دوستانش می نویسد به این واقعیت اشاره می کند: “… من که زندگیم معلوم است احتضار! یک جان کندن مستمر و نامش زندگی کردن. هر روز صبح که در آینه خودم را می بینم، درست می بینم که لا اقل سالی بر من گذشته است. دیشب و پریشب، همیشه برایم پارسال و پیرارسال است، روزها را برای این که از عمرم بدزدم می خوابم و شب ها! با تنهایی و سکوت و سیاهی در زیر باران رنج ها که مدام می بارد، زانو به بغل، خاموش می نشینم و انبوهی از خاطره های مرده و آرزوهای مجروح در برابرم، تا آفتاب که سر می زند و هوا روشن می شود و صدای پای روز، سرفه ها  و گنجشک ها و اتومبیل ها و آغاز حرکت و کار! از ترس می روم و به خواب فرو می روم. البته بیکار نبوده ام، بزرگترین کاری که کرده ام این است که هنوز زنده  مانده ام و این دشوارترین وظیفه ای بوده است که انجام داده ام و اگر انصاف بدهند، بسیار کارها که نکرده ام و مگر این ها خود، کار نیست؟ مگر ثواب سیئاتی که کسی انجام نمی دهد از ثواب بسیاری حسنات که انجام می دهند بیشتر نیست؟ …” روزهای قبل از وفات دکتر شریعتی پس از دو سال، خسته از وضعیتش تصمیم به “هجرت” می گیرد اما ممنوع الخروج بودن مانع بزرگی برای مهاجرت او به خارج از کشور بوده است. در مشورتی که دکتر با دوستانش می کند و با تحقیقات آنهامشخص می شود که تمام پرونده های او در ساواک تحت عنوان “علی شریعتی” یا “علی شریعتی مزینانی” طبقه بندی شده است در حالی که نام خانوادگی او طبق شناسنامه “مزینانی” بوده نه شریعتی. به همین دلیل او می تواند پاسپورت بگیرد و ۲۶ اردیبهشت ۵۶ تهران را به قصد بروکسل ترک می کند: “بالا خره صبح دوشنبه بر روی قالیچه سلیمانی سابنا، از زندان سکندر پریدم! لحظه های پر دلهره، بیم  و امید، اسارت و نجات و گذر از آن پل صراط در آن دقیقه خطیر و خطرناک، اما مجهولی که جز تقدیر از آن آگاه نیست…”چند روز بعد خبر خروج دکتر شریعتی از کشور توسط دوستان و آشنایانش پخش می شود و به گوش ماموران ساواک هم می رسد و آنها به دنبال مقصد و محل اقامت شریعتی می گردند. وی دو یا سه روز در هتل اینترنشنال بروکسل اقامت می کند و بعد تصمیم می گیرد به انگلیس برود. وی پس از رسیدن به لندن با یکی از بستگان همسرش به نام دکتر علی فکوهی تماس می گیرد و منزل او در ساوت همپتن را به عنوان اقامتگاه موقت انتخاب می کند. بعد از یک هفته او اتومبیلی می خرد و با همان خودرو وارد کشتی می شود و به بندر لوهاور فرانسه می رود و در جاهای مختلفی – از جمله چند روزی در منزل دکتر حسن حبیبی – اقامت می گزیند و در شب ۲۶ خرداد دوباره از راه دریا به ساوت همپتن برمی گردد. در مراجعه به منزل مورد ظن پلیس انگلستان قرار می گیرد و چند ساعتی در اداره مهاجرت بازداشت می شود. شریعتی از ۲۶ تا ۲۸ خرداد که روز خروج همسر و دخترانش از ایران بوده، بسیار مضطرب و نگران بوده. شبها علی رغم خستگی ناشی از سفر بیدار می مانده و روزها منتظر خبری از ایران، پای تلفن بوده است. ۲۸ خرداد همسرش به منزل علی فکوهی تلفن می زند و خود دکتر شریعتی گوشی را برمی دارد. خانم شریعت رضوی به شریعتی می گوید که دختران از ایران خارج شده اند اما مانع خروج او از کشور شده اند. شریعتی به همسرش می گوید: “به فرودگاه خواهم رفت و به محض رسیدن بچه ها، تو را مطلع خواهم کرد. به گفته آقای فکوهی، آن روز قبل از رفتن به فرودگاه، مقداری وسایل ضروری و مواد غذایی تهیه می کنند و به خانه ای که اجاره کرده بودند می برند، بعد به اتفاق ناهید و نسرین فکوهی، به فرودگاه می روند. پس از مدتی انتظار بالا خره هواپیما به زمین می نشیند. چند دقیقه بعد سوسن و سارا، دو دختر بچه روسری به سر با چهره هایی نگران، در حالی که مترصد یافتن پدر بودند، پیدا شدند. شریعتی به طرف آنهامی رود و بامهر آنهارا در آغوش می کشد، آنها علی رغم شادمانی، گریه می کنند و اشک می ریزند، پدر به آنها دلداری می دهد و با کمی شوخی و متلک، سربه سرشان می گذارد تا ذهن کودکانه آنها مجبور نباشد بار رنجی به آن سنگینی را تحمل کند. همگی از فرودگاه به منزلی که شب قبل، از یک پاکستانی الا صل مقیم انگلیس اجاره کرده بودند، می روند. در مسیر برگشت از فرودگاه به خانه، آقای فکوهی رانندگی می کرده، ظاهرا علی آن شب کلا  بی حوصله بوده است. آقای علی فکوهی می گوید: “آن شب من ناگهانی و سرزده، به اتاقی که تصور نمی کردم کسی در آنجا باشد وارد شدم دفعتا دکتر را دیدم که با حالتی بسیار عرفانی به نماز ایستاده است. بی اختیار محو آن حالت شدم. بسیار از آن خلسه سکرآور تاثیر پذیرفتم. پس از تمام شدن نمازش پرسیدم: چرا شما این قدر منقلب و دگرگون هستید؟ دکتر جواب داد: نیروهای امنیتی با جلوگیری از خروج پوران و مونا، نبض مرا در دست گرفته اند. این تنهابرگ برنده ای است که در دست دارند و به وسیله آن می توانند مرا تحت فشار قرار دهند و به کشور بازگردانند،  احساس می کنم فصل تازه ای در زندگی من آغاز شده است.” درگذشت دکتر شریعتی “آن شب تا ساعت ۱۱ همه دور هم نشسته بودیم و حرف می زدیم ولی دکتر ساکت و غمگین و گرفته بود و حرفی نمی زد. حدود نیمه شب، علی فکوهی و ناهید به خانه خودشان می روند و بانسرین قرار می گذارند که فردا صبح آماده باشند تا به اتفاق به بدرقه دوستشان بروند. دکتر هم به اتاق خوابی که، در طبقه پایین قرار داشته می رود که بخوابد. (این اتاق از یک طرف رو به جنگل بوده و پنجره اتاق به علت گرمای هوا باز بوده است) بعد از مدتی، دکتر به سارا می گوید، لیوان آبی برایش ببرد. سارا آب را می برد، پس از گذشت مدتی بازبچه ها را صدا می کند و یک استکان چای می خواهد. به نظر ناآرام می رسیده و خوابش نمی برده است. سوسن وسارا و نسرین هم برای استراحت، به طبقه بالا  می روند و می خوابند. فردا صبح ساعت هشت، ناهید و آقای علی فکوهی برای بردن خواهرشان نسرین به خانه می آیند و در می زنند، ولی کسی در را باز نمی کند. مدتی هم پشت در می مانند تانسرین، از خواب بیدار می شود. او که برای باز کردن در به طبقه پایین می آید، می بیند که دکتر در آستانه در ورودی اتاق به پشت افتاده و بینی اش به نحوی غیرعادی سیاه شده و باد کرده است. وحشت می کند و هراسان می دود در را باز می کند. با اضطراب جریان را به برادرش می گوید. ناهید و برادرش متحیر و غمگین وارد خانه می شوند، ناهید بلا فاصله نبض دکتر را می گیرد و او هم نظرناهید را تایید می کند، بلا فاصله نسرین به طبقه بالا ، به اتاقی که بچه ها در آن خوابیده اند می رود و مراقب آنها می شودتا پایین نیایند که پدرشان را به آن حال ببینند. علی فکوهی، وحشت زده و غمگین فورا به اورژانس بیمارستان سوت همپتون تلفن می کند. آمبولا نس می خواهد. بعد از مدت کمی آمبولانس می رسد. آنها هم پس از معاینه نظر می دهند که دکتر درگذشته است. او را برای انتقال به بیمارستان، روی صندلی چرخدار می نشانند و به آن می بندند تا از دید همسایگان، ناخوشایند نباشد. بعد از این که شریعتی را به بیمارستان می برند، آقای فکوهی به خانه دوستش که درهمان حوالی بوده می رود. جریان را به او می گوید. شخص اخیر هم خبر واقعه را تلفنی به چند نفر از دوستان دکتر، اطلا ع می دهد. سپس آقای فکوهی همراه خواهرانش، سوسن و سارا، از خانه ای که چنین فاجعه ای در آن اتفاق افتاده، خارج می شوند و به خانه خودشان می روند. چند ساعت بعد، از طرف سفارت ایران به آقای نکوهی تلفن می شود(!) و می خواهند که آقای فکوهی جنازه را به آنها بدهد، تا خودشان بقیه تشریفات قانونی را انجام دهند (!). آقای فکوهی، متحیر و غم زده به آنها جواب می دهد: “من هیچ گونه اختیاری ندارم. باید خانواده دکتر در این مورد تصمیم بگیرند. من تنها کاری که کرده ام، این است که به خانواده اش اطلاع داده ام.”پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، انجام معاینات اولیه، تنظیم صورت جلسه و انجام سایر تشریفات اداری – بر خلا ف بیان عده ای – بدون آن که لزومی به کالبدشکافی دیده باشند، علت مرگ را ظاهرا “انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب” اعلام می کنند.  در این موقعیت، کنفدراسیون و دانشجویان مبارز ایرانی مقیم اروپا، خواستار کالبدشکافی می شوند. از طرفی برای انجام کالبدشکافی، به گفته وکیل احسان،  علا وه بر لزوم طرح شکایت از طرف خانواده، در دست داشتن پرونده “آنکت” پلیس نیز لازم بود. اموری که تحقق هر یک از آنها، مستلزم گذراندن مراحل اداری مختلف بود. با توجه به توطئه ساواک – ارسال یک گروه به سرپرستی یک افسر امنیتی برای تحویل گرفتن رسمی جسد جهت انتقال به ایران – و همچنین احتمال همراهی قریب الوقوع پلیس انگلیس با نیروهای ساواک شاه، تصمیم به عدم درخواست کالبدشکافی و همچنین انتقال فوری جسد به سوریه – چون امکانات آن کشور مناسب تر تشخیص داده شده بود – گرفته می شد. (این تصمیم پس از یک شور جمعی با حضور کلیه شخصیت های سیاسی و دوستان دکتر در خارج و با اجازه وکیل خانواده گرفته می شود).آقای فکوهی می گوید:  “من تعجب کردم که مامورین سفارت از کجا، چنین خبری را آن هم با این سرعت شنیده اند! زیرا من در آن روز “شوم”، پس از این که وارد خانه شدم و با آن صحنه غیرمنتظره روبه رو شدم. پس از تلفن به اورژانس بیمارستان “ساوت همپون”، در فاصله ای که اورژانس بیاید، فقط به یکی از رفقایم که وی هم قبلا  از اقامت دکتر در منزل من به دلا یلی مطلع بود، تلفن کردم و جریان را گفتم. آن هم برای این که از او بخواهم به جای من، دوستی مشترک را- که منتظر ما بود تا به فرودگاه برسانیمش – بدرقه نماید و مطمئنم که آن رفیقم – که او را خوب می شناختم – با سفارت ایران، کوچکترین رابطه سیاسی نداشت،  علا وه بر این که از علاقه مندان دکتر هم بود.  پس از کجا افراد سفارت از واقعه خبر داشتند؟… خدا می داند! از نظر من، هنوز مسائل مبهمی پیرامون قضیه وجود دارد که بدان پاسخ درستی داده نشده است.” روایت دکتر سروش از ساعت های بعد از مرگ دکتر شریعتی چنین است:خاطراتی را می گویم که به طور کاملا  واضح و روشن درذهن من است. سه نفر بودیم. راه افتادیم و به منزلی که مرحوم دکتر، شب قبل در آنجا اقامت داشت رفتیم. دو دختر مرحوم دکتر، آن موقع بسیار نوجوان بودند. مثل دو گنجشک پژمرده،  لباس های مشکی پوشیده بودند و کنار دیوار ایستاده بودند. سراسر رخسارشان را غم پوشانده بود. ما وارد اتاقی شدیم  وآنها تختخوابی را که مرحوم دکتر بر آن خوابیده بود به ما نشان دادند. گفتند تا دیرگاه با ما نشسته بود و سخن می گفت. تازه هم از راه رسیده بود و علی رغم خستگی، نشست و نشست و چای خورد و تعریف کرد و سخن گفت و سیگار کشید و … تا نزدیک سحر. پس از اذان صبح، نمازش را خواند و برای استراحت به اتاق خود رفت تا بخوابد. هنگام صبحانه خوردن، اهل خانه منتظر مرحوم دکتر بودند که بیاید و در صبحانه با آن ها شرکت کند. می گفتند که نیامد و دیر کرد. صدا کردیم. جواب نیامد. به اتاق او رفتیم. گفتند همین که وارد اتاق شدیم، دیدیم که دکتر با صورت به زمین افتاده است. حتی به ما آن نقطه ای از موکت اتاق را که آثار ساییدن بینی دکتر در آنجا هنوز آشکار بود نشان دادند، کاملا  معلوم بود که هنگامی که او می خواسته از تخت پایین بیاید، قلبش درد گرفته و دست روی قلب گذاشته و دیگر نتوانسته کنترل خود را حفظ کند و با صورت به زمین افتاده است. به هر حال با دیدن این وضع بلا فاصله آمبولانسی خبر کرده بودند و ماموران آمبولانس هم تا آمده بودند، در همان محل علا ئم حیاتی مرحوم دکتر را معاینه کرده بودند و گفته بودند که ۱۵ دقیقه است ایشان فوت کرده، درعین حال به سرعت او را به بیمارستان ساوت همپتن رسانده بودند. ما هم به بیمارستان رفتیم. دکتر را به سردخانه برده بودند و ما را به سردخانه راه نمی دادند. من کارت دانشجویی ام همراهم بود و چون روی آن نوشته بودند دکتر فلا نی، آنها تصور کردند من طبیبم و اجازه دادند به سردخانه وارد شوم و همراه دوستان به سردخانه وارد شدیم. در آن جا دو کشو بود. اولی را کشیدند تا جنازه دکتر را به ما نشان  بدهند. اما در کشوی اول، جنازه یک زن بود. کشوی بعدی را  کشیدند که جسد مرحوم دکتر در آن بود. بسیار بسیار آرام خوابیده بود. من حقیقتا کمتر چهره آرامی را، این چنین دیده بودم. موهای سرش تا روی شانه هایش ریخته بود و فوق العاده آرام خوابیده بود. آقای میناچی که همراه ما بود، جلو رفت و به دلیل اینکه وکیل بود و با پاره ای از امور آشنایی داشت، کمی کوشید تا با دقت نگاه کند و ببیند که آیا زخمی یا آثار ضربه ای یا چیزی بر روی بدن دکتر دیده می شود یا خیر؟ که حقیقتا نبود. خیلی چهره معمولی ای داشت، اصلا  گرفته نبود، در هم نبود، چشم هایش بر هم بود و در یک خواب ناز ابدی فرو رفته بود. بیرون آمدیم و به لندن بازگشتیم و دوستان دیگر را خبر کردیم. به هر حال مقدمات برگزاری مراسم ترحیم و بزرگداشت مرحوم دکتر، فراهم شد. دوستان در سراسر دنیا – چنان که گفتم – همه با خبر شدند و یکی پس از دیگری، از این جا و آن جا دررسیدند. در آن ایام، لندن، ایام بسیار شلوغی را پشت سر می گذاشت و همه کسانی که در آن وقت نامی داشتند و از مخالفان به نام رژیم شاه بودند، این جا گرد آمدند.  در همین اثنا، جناب آقای شبستری هم که امام مسجد هامبورگ بودند، بدون خبر از این که چنین اتفاقی افتاده است به منزل یکی از دوستان که بقیه دوستان هم در آنجا بودند وارد شدند. ایشان به من می گفت وقتی آمدم، دیدم همه چهره ها گرفته است; من خبر نداشتم که چه اتفاقی افتاده است ولی پا به مجلس که گذاشتم، دیدم مجلس غیرمتعارفی است. وقتی به ایشان گفتند که مرحوم شریعتی از دنیا رفته است، به طوری بسیار طبیعی، آهی از نهاد برکشید و گفت: عجب! دکتر شریعتی هم به تاریخ پیوست و حقیقتا به تاریخ پیوسته بود.  به هر حال مقدمات فراهم شد و برخلاف مشهور، جنازه مرحوم دکتر در این جا یعنی در “امام باره”، غسل داده نشد بلکه در یکی از مساجد لندن که مسجدی کوچک و متعلق به اهل سنت بود و غسال خانه ای داشت، غسل داده شد. بنده و جناب آقای شبستری متعهد تغسیل و تکفین ایشان بودیم; یعنی در واقع، دوستان از آقای شبستری خواسته بودند و ایشان هم به من گفت که بیا تا با هم این کار را انجام بدهیم،  البته دو نفر دیگر هم به ما پیوستند: آقای دکتر  ابراهیم یزدی و آقای صادق قطب زاده. این چهار نفر بودیم که جنازه مرحوم دکتر را آوردند. دیگر  جسد دکتر سالم نبود،  سرتاپای او را شکافته بودند، تمام سر و بدن شکافته شده بود، نمونه برداری شده بود و بررسی های طبی بسیار جدی ای صورت گرفته بود.  بیمارستان ساوت همپتن، یک گزارش مفصل طبی در باب مرگ دکتر ارائه کرد و در آن گفته بود  چیز مشکوکی دیده نشده است و مرگ  او مثلا  بر اثر به قتل رسیدن، دسیسه، زهر، دشنه و چیزی از این قبیل  نبوده و به نظر می آید که به مرگ طبیعی از دنیا رفته است; مرگ طبیعی یعنی با سکته. اتفاقا همان روزی که به ساوت همپتن رفته بودیم و برای اولین بار با جای خالی مرحوم شریعتی روبه رو شدیم و بعدا به بیمارستان رفتیم، در همان اتاقی که مرحوم دکتر خوابیده بود، سطلی بود که شاید در آن، نزدیک به ۴۰ تا ته سیگار بود یعنی در همان مدت کوتاه، مرحوم دکتر مقدار زیادی سیگار کشیده بود. طبیبان مجلس ما بهتر از من می دانند که در حالت عصبی شدید و با آن فشاری که دکتر، در آن روزها، در آن قرار داشت، امکان چنین رخدادی وجود داشته است، خصوصا این که شب قبل از حادثه مرحوم شریعتی به فرودگاه هیثرو رفته بود چون قرار بود دختران او بیایند،  همه مسافران آمده بودند الا  دختران او. دوست ما نقل می کرد که فوق العاده مضطرب شده بود. چون خانمش از تهران تلفنی به او گفته بود که دخترها از گمرک و قسمت کنترل گذرنامه گذشته اند و به طرف هواپیما رفته اند. وقتی دخترها نیامده بودند، او شدیدا مضطرب شده بود که مبادا دوباره حیله ای در کار بوده و به نام سوار شدن هواپیما، دخترک ها را هدایت کرده اند و به جای دیگری  برده اند و مثلا  آنها را گروگان گرفته اند  یا زندان انداخته اند. همه این فکرها از سر او گذشته بود و او را فوق العاده درپیچیده بود.  البته دخترها آمده بودند و با او به ساوت همپتن رفته بودند. این فشارها بوده و بعد هم این همه سیگار مصرف شده بود که من گمان می کنم به بهترین وجهی می تواند علت یک سکته قلبی ناگهانی را توضیح بدهد. پس از فوت دکتر شریعتی، روزنامه های رسمی مثل کیهان، اطلا عات و بامداد با حروف درشت در صفحات اول، از او تجلیل می کردند و طوری وانمود می کردند که او فقط یک اسلا م شناس بی ضرر و خطر بوده و چون مریض بوده، به مرگ طبیعی درگذشته است. ساواک دستور داده بود که مبارزات، شکنجه ها، زندان ها، تعقیب و مراقبت ها و عذاب هایی که علی از حکومت متحمل شده بود، کاملا  مسکوت گذارده شود. به هر حال، ساواک تعدادی از مامورین عالی رتبه خود را به لندن می فرستد تا اگر به صورت عادی توانستند جنازه را از خانواده تحویل بگیرند که چه بهتر; وگرنه آن را به هر شکل ممکن بربایند و به ایران بیاورند. غافل از اینکه دوستداران دکتر و دانشجویان خارج از کشور، با هوشیاری سیاسی، این ترفند آنها را نیز خنثی خواهند کرد. آنها به محض اطلا ع از اینکه ساواک ما را برای گرفتن جنازه تحت فشار گذاشته، وکیلی از طرف خود و وکیل دیگری برای احسان می گیرند و آنها را مامور می کنند که از دولت انگلیس بخواهند جسد را تحت هیچ شرایطی به افراد سازمان امنیت ایران تحویل ندهد و خبر این اقدام را بلا فاصله برای هواداران و مبارزان خارج از کشور در اروپا و آمریکا و لبنان مخابره می کنند. خبر شهادت علی به صورت بسیار گسترده توسط مبارزین خارج از کشور منتشر شد و احزاب وسازمان های مختلف سیاسی با انتشار بیانیه های گوناگون، از دست دادن علی را “سوگ قلم و شرف” تعبیر می کردند. اما روزنامه های کیهان و اطلا عات که مهم ترین روزنامه های کشور محسوب می شدند، پس از دو روز سکوت، در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۵۶، اطلاعیه ای را درج کردند که مرگ علی  را طبیعی و ناشی از بیماری های ریشه دار جلوه می داد. متن اطلاعیه چنین بود: “مرحوم دکتر علی شریعتی که برای درمان ناراحتی چشم و کسالت قلبی خود به انگلستان رفته بود، در آنجا بر اثر سکته قلبی درگذشت.”خانم دکتر شریعت رضوی در این باره این نکته را تذکر داده است که علی هیچ گاه ناراحتی جسمانی خاصی نداشت. کسی از اعضای خانواده و فامیل به یاد ندارد که او حتی یک بار از درد یا ناراحتی جسمانی گله کرده باشد و مهم تر از آن اینکه او هیچ گاه به پزشک مراجعه نکرده بود. همه دوستان و نزدیکان علی می دانند وی فردی قوی و سالم بود و خودش به این نکته توجه داشت. حتی بعد از تحمل آخرین زندان که هیجده ماه به طول انجامید، با آنکه تمام این دوره را هم در سلول تنگ، تاریک و انفرادی زندان شهربانی سپری کرده بود، فقط گه گاه از نور خورشید ناراحت می شد. غیر از این هیچ ناراحتی دیگری نداشت، علی از این نظر به خود می بالید و به شوخی می گفت: “من آنم که سلول تاریک هم نتوانست بر سلامتی ام اثر بگذارد” و راست هم می گفت; من که همسر او بودم، هرگز به یاد ندارم که او از درد شکایت کرده باشد. دفترچه بیمه او هم به خوبی نشان دهنده این ادعاست. تمام اوراق این دفترچه (که به عنوان سند در دسترس است) سفید است. علی از این دفترچه فقط یک بار در تاریخ ۵۵/۴/۲۸ استفاده کرده است، آن هم نه به علت بیماری قلبی یا فشار خون یا قند و غیره، بلکه برای گرفتن عینک بوده است. خوانندگان آگاه تصدیق می کنند که کسی با اواضاع مالی مشابه ما، در صورت بیماری، حتما از دفترچه بیمه خدمات درمانی استفاده می کرد و می کند.  بدین ترتیب، طبیعی است که اگر علی مریض می شد; یا اصولا دارای ناراحتی قلبی بود، قاعدتا می بایست به پزشک مراجعه می کرد و سابقه بیماری او در دفترچه اش منعکس می شد. وی با اینکه سیگار می کشید، اما معاینات پزشکی نشان داد که سیگار تاثیر چندانی بر جسم او نگذاشته است. بنابراین احتمال هرگونه سکته قلبی یا بیماری مشابه، بدون اینکه سابقه ای داشته باشد، بعید به نظر می رسید.

داستان ...


دختر فداکار



همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.

ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد.

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.

ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن
عصبانی بودم.

 وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.

همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.

تقاضای او همین بود.

همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.


گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟

آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.

مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

آوا، آرزوی تو برآورده میشه.

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا
فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.


اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.


نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن
مسخره ش کنن .

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم
نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.

سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.

                                                                                                    

                                                                                  نظر یادتون نره

اولین جلسه هم اندیشی دانشگاه سمنان وسازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی وگردشگری



اولین جلسه هم اندیشی دانشگاه سمنان وسازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی وگردشگری برگزارشد تاریخ : شنبه، 23 مرداد ماه ، 1389



این جلسه با حضور دکتر خیرالدین رئیس دانشگاه سمنان ، یزدانی رئیس سازمان میراث فرهنگی ،صنایع دستی وگردشگری ، امین بیدختی رئیس دانشکده گردشگری دانشگاه سمنان ، طاهریان معاونت میراث فرهنگی برگزار شد

دکتر خیرالدین عنوان داشت :دانشگاه سمنان با داشتن بیش از600 هکتار فضا ،13 دانشکده ،2 آموزشکده ،1 پژوهشکده ،8 گروه پژوهشی ،یک پارک علم و فناوری و با داشتن 210 عضو هیات علمی ثابت دارای بیش از000/10دانشجو در 20 رشته دکتری ،59 رشته کارشناسی ارشد ،58 رشته کارشناسی ویک مرکز واحدهای فناور دارای توانمندیها وپتانسیلهای زیادی می باشد . در ادامه رئیس دانشگاه سمنان افزود : رشد صنعت گردشگری تاثیر ات چند جانبه ای در استان سمنان به دنبال دارد وگردشگری تمامی بخشهای اقتصادی را تحت الشعاع قرار داده و در فعالیتهای شاخصهای اقتصادی در دنیا بسیار تاثیر گذار است.

ریس سازمان میراث فرهنگی با اشاره به اثرات اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی و زیست محیطی فرآیند صنعت گردشگری در سطح استان و کشور تاکید کرد : باید آثار گردشگری استان را در ابعاد مختلف مورد بررسی وتحلیل قرار داد تا بتوانیم از تهدیدات آن بکاهیم، از فرصت های آن نهایت بهره برداری را بکنیم و این برنامه بدون مشارکت دانشگاه امکان پذیر نیست .

در ادامه جلسه مقرر گردید تفاهم نامه ای فیمابین دانشگاه سمنان وسازمان میراث فرهنگی منعقد گردد تا پتانسیل های طبیعی ،انسانی و جاذبه های گردشگری استان سمنان شناسایی شده واستان سمنان را به عنوان یکی از قطب های گردشگری در مقیاس ملی ارتقاء داد.

سلام به همه . مرسی از نظراتتون ، فقط دو تا خواهش دارم . اولی اینکه وبلاگو به دوستاتون معرفی کنین  . دومیم اینکه دوستانی که علاقه دارن مطلب تویه سایت قرار بدن به من Mail بزنن تا عضویتشون فعال بشه ....


پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دكتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی ...
پزشک جراح در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم، تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه."
"این عمل، كاملا در مرحله أزمایش، ریسكی و خطرناكه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره، بیمه كل هزینه عمل را پرداخت میكنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت كنین."
اعضاء خانواده در سكوت مطلق به گفته های دكتر گوش می كردند، بعد از مدتی بالاخره یكیشون پرسید :"خب، قیمت یه مغز چنده؟"
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ برای مغز یك زن و 200$ برای مغز یك مرد."
موقعیت ناجوری بود، خانمهای داخل اتاق سعی می كردند نخندند و نگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نكنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند !
بالاخره یكی طاقت نیاورد و سوالی كه پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید كه : "چرا مغز خانمها گرونتره؟"
دكتر با معصومیت بچه گانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد كه : "این قیمت استاندارد مغزه!"
ولی مغز آقایان چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر!"

 

نظر یادتون نره ...

داستان


نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.

صدای تندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم.
برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد.
آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَ‌م بِش بود. کلید انداختَ‌م در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق - ترمزی شدید و فریاد - ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام - تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترس‌خورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَ‌ش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ - درب و داغانْ نِگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!

 

 

 

 

 

تساوی

 

 

معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود 

دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم میکرد

و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد

برای آنکه بی خود های و هوی میکرد

و با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان میداد

دلم می سوخت

با خطی خوانا به روی تخته ای که از ظلمت تاریکی غمگین بود

 تساوی را چنین نوشته یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخواست

 همیشه یک نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد

تساوی اشتباهی فاحش و محظ است

نگاه بچه ها ناگه به سویی خیره گشت

و معلم مات بر جا ماند

و او پرسید:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود ؟

 سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت و او با پوزخندی گفت

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

 آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود

 وان سیه چرده که می نالید پایین بود

اگریک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟

 یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

یک با یک برابر نیست!!!!



مجبورم اینا رو بنویسم با وجود اینکه نمی خواستم با وجود اینکه نمی خوام ظاهر سازی کنم اما نشد.

نمی دونم تا حالا شعر بالا رو خونده بودین .اما ما داریم با چشمامون اینو تو کشورمون می بینیم.5 نفر رو این چند روز به جرم مهارب بودن اعدام کردن خیلی راحت چرا؟این مطلب رو نوشتم چون این سوال فکرمو مشغول کرده بود.اینجا تعریف همه چی عوض شده مخالف یعنی مهارب.

"فرزاد کمانگر"و"فرهاد وکیلی"و"علی حیدریان"و"شیرین علم هولی"این چهار نفر به جرو همکاری با احزاب کردستان یک سال بود زندانی بودن اما چرا توی یه دادگاه غیر علنی حکم اعدامشون اعلام میشه بر می گرده به نامساوی بالا.یادمون باشه که یه روزی یک با یک برابر میشه همه ایرانیا با هم برابر هم کرد ، هم ...

اشنایی با مدیریت جهانگردی

با توجه به قانون توسعه ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، طرح کلی دوره ی کارشناسی رشته های مدیریت جهانگردی و هتلداری در سیصدمین جلسه ی شورای عالی انقلاب و ارشاد اسلامی تهیه و تدوین شد. از دلایل عمده ی اجرای این مصوبه، اهمیت ویژه ی صنعت جهانگردی در کسب درآمدهای غیر نفتی و توسعه ی سطح تفاهم بین ملت ها از طریق شناخت اصولی از جمهوری اسلامی ایران و در نتیجه نقش اساسی و مهم آموزش در تحقق این اهداف می باشد.

رشته ی مدیریت جهانگردی از دو بعد مدیریتی و جهانگردی تشکیل شده است. بعد مدیریتی شامل دروس مشترک با سایر رشته های مدیریت از جمله سازمان مدیریت، اقتصاد، حسابداری و ... می باشد. بعد جهانگردی آن شامل دروس تاریخ، جغرافیا، هنر، معماری و ... است. اما در سطحی وسیع تر این رشته نیازمند بخش اصلی می باشد که دروس برنامه ریزی و توسعه ی جهانگردی، اقتصاد جهانگردی، بازاریابی و توسعه ی تبلیغات جهانگردی و ... را شامل می شود. این ها همه نشان از ماهیت بین رشته ای مدیریت جهانگردی دارد که از آن معجونی می سازد با طعم اصلی فرهنگ و اقتصاد.

دوره ی مدیریت جهانگردی شامل چهارسال یا 8 نیمسال تحصیلی (در دانشگاه پیام نور به مدت 9 نیمسال یا 5/4 سال) است که طی یک نظام آموزشی واحدی اعم از 132 واحد می باشد. توجه به ضرورت تسلط به زبان های خارجی، حضور زبان دوم که شامل یکی از زبان های عربی، فرانسه و آلمانی به میزان 4 واحد است، توجیه پذیر است. اعطای دانشنامه به فارغ التحصیلان منوط به ارائه ی گواهی پایان دوره ی کارورزی می باشد.

با گسترش روز افزون فعالیت های جهانگردی بی توجه به نظام های سیاسی و الگوهای اقتصادی حکومت ها و در نتیجه نیاز به نیروی متخصص،می توان امید داشت که همه ی فارغ التحصیلان این رشته جذب بازار کار شوند. بازاری که در حال حاضر شامل دفاتر خدمات مسافرتی به عنوان مدیر فنی یا تورگردان و هتل ها و یا سازمان های حفاظت میراث فرهنگی به عنوان کارشناس می باشد. اما دانشجویان این رشته باید در نظر داشته باشند که دنیای اقتصادی امروز دنیای تفکر و طرح و ایده است؛ بنابر این باید در زمینه های طرح های ابتکاری گردشگری به ویژه در محیط مساعدی همانند ایران فعالیت بسیار داشته باشند.

 


 

 

سهم انسان از زندگی....

 

این است در سراشیب زندگی سقوط کردن

تسلیم شدن و دم نزدن

این است عشق را شناختن

او را جلا دادن و به جایگاه قلب نشاندن

این است تولد شادمانه

خوشحال بودن و غمگین بودن

و جسم را به خاک سپردن و روح را آزاد کردن

و تقدیم دیگری نمودن

این است سهم انسان از زندگی...

حکایت بزرگان

شاگردي از استادش پرسيد عشق چيست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور ازگندم زار به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ، هر چه جلو مي رفتم خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين خوشه تا انتهاي گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق يعني همين. شاگرد پرسيد: ازدواج چيست؟ استاد گفت به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي. شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد از شاگرد پرسيد كه چه شد و شاگرد در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم انتخاب كردم، ترسيدم كه اگر جلو بروم باز هم دسته خالي برگردم. استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين . . .

اهل دانشگاهم روزگارم بد نیست!!!


روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقی

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها میگیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهایم را وقتی می خوانم
كه خروس می كشد خمیازه
مرغ و ماهی خواب است

خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود
درس بی كرنش می خواندیم
نمره بی خواهش می آوردیم
تا معلم پارازیت می انداخت
همه غش می كردیم
كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل یك بازی بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
رفتم از پله كامپیوتر بالا
چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر ترم
در به در می گشت
یك نمره قبولی می خواست

من كسی را دیدم
از دیدن یك نمره ده
دم دانشگاه پشتك می زد
شاعری دیدم
هنگام خطابه
به خرچنگ می گفت ستاره
و اسید نیتریك را جای می می نوشید
همه جا پیدا بود
همه جا را دیدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف یك درس به فرماندهی كامپیوتر
فتح یك ترم به دست ترمیم
قتل یك لبخند در آخر ترم
همه را من دیدم
من در این دانشگاه در به در و ویرانم
من به یك نمره نا قابل ده خشنودم
من به لیسانس قناعت دارم
من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

من در این دانشگاه
در سراشیب كسالت هستم
خوب می دانم استاد
كی كوئیز می گیرد
برگه حذف كجاست
ما بدانیم اگر سلف نباشد
همگی می میریم
و اگر حذف نباشد
همگی مشروطیم

نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود
كار ما نیست شناسایی مسئول غذا
كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ
بنشینیم و لبخند بزنیم  و بگوییم چرا؟


HaPpY NowRoOz

 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد . . .



سال ۸۸ با تمام ادعاهاش رفیق نیمه راه از آب در اومد امیدوارم سال ۸۹



مثل اجدادش نارفیق نباشه و با ظهور آقا رفاقت خودش رو ابدی کنه . . .

صادق که اساس دین ازاو شد معمور / بودند ملایک پی امرش مامور
میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

سلام بچه ها .

از روزای اول دانشگاه حرفو حدیث ها پشت سر چندتا از بچه های کلاس شروع شد و کم کم این حرف ها بیشتر شد تا این که بعد از اولین جلسه گفتمان آزاد این حرف ها به اوج خودشون رسید و چند نفر دیگه از بچه ها رو هم شامل شد .

بدیهیه که همه این حرف ها رو باور نمی کنن و بعضی ها به این حرف ها می خندن و اکثرا هم واسه کسایی که این حرف ها رو میزنن افسوس می خورن .

چرا بعضی ها اینقدر شخصیت خودشونو پائین میارن و حاضر میشن این حرف ها رو بزنن ؟ چرا کسانی که این حرف هارو میزنن به جای خراب کردن دوست هاشون حاضر نیستن خودشونو اصلاح کنن ؟

مگه اینجور حرف زدن پشت سر این و اون تا کی جواب میده ؟

بهتر نیست زودتر این حرف ها تمام بشه و دوستی و صمیمیت بین همه برقرار بشه ؟

سرخ های طوفانی

بچهها سلام. امیدوارم تعطیلات بعدامتحانات رو بخوبی گذرونده باشید. ضمنا برد قرمزهارو در دربی تبریک میگم. و مطمئنم که این برد دل طرفداران رو شاد کرده...

 

علی کریمی دومین بازیکن محبوب آسیا و هشتمین بازیکن محبوب جهان

فدراسیون جهانی تاریخ و آمار فوتبال، که در بازه های زمانی آمارهایی اعلام می کند دیروز در تازه ترین رده‌بندی اش، برترین تیم‌های باشگاهی دنیا را اعلام کرد که در این رده‌بندی نام تیم‌های باشگاههای ایرانی هم دیده می شود.
به گزارش سایت رسمی فدراسیون فوتبال، پرسپولیس با کسب ‌٥/٧٨ امتیاز در رده 250 قرار گرفته است. پس از پرسپولیس، سپاهان با 5/69 امتیازدر رده ‌٣٠٢ و استقلال با ‌٦٦ امتیازی دررده ‌٣٣٣ قرار گرفته است. اما این فدراسیون نظر سنجی را درباره محبوب ترین بازیکنان دنیا انجام داده که در پایان دور نخست نظرسنجی فدراسیون جهانی تاریخ و آمار علی کریمی و مهدی مهدوی‌کیا با کسب امتیازهای بالا در رده‌های دوم و چهارم بازیکنان آسیایی قرار گرفته اند. فیفا اعلام کرده بود کاربران سایت رسمی اش می‌توانند تا پایان سال محبوب‌ترین بازیکن خود را با کلیک روی گزینه ها انتخاب کنند. در دوراول این نظرسنجی نام های علی کریمی و مهدی مهدوی کیا هم وجود دارد.اما در کل قاره آسیا و در 5 نفر اعلام شده از سوی فدراسیون جهانی تاریخ و آمار فوتبال ، علی کریمی با کسب 12178 رای در رده دوم و مهدی مهدوی کیا هم با 5056 رای در رده چهارم ایستاده است. البته کسب مقام اول برای علی کریمی دست نیافتنی به نظر می رسد چون لی جین یو از چین با کسب 33356رای با فاصله‌ زیادی نسبت به علی کریمی اول است.یاسر القحطانی مهاجم عربستانی با 9708 رای در رده سوم و پس از مهدوی کیا که چهارم است محمد نور با 2031 رای در پله پنجم قرار گرفته است. البته در رده‌بندی جهانی کریمی در جایگاه هشتم محبوب ترین بازیکن جهان و مهدی مهدوی کیا بیستم است.

تاريخ  ارسال:سه شنبه 12 آبان 1388 - 13:08

کد:49435-1388

  چاپ


سلام بچه ها . خسته نباشید ...

امیدوارم امتحاناتونو مثل من نداده باشین . من که حسابی ترکوندم .

یه چیزی به نظرم رسید گفتم بگم  ببینم نظر شما چیه ؟

به نظر من حق بچه های ما خیلی داره ضایع میشه . این از دانشکده مون که یه خونه اس ( به خدا دبیرستان ما ۵ برابر اینجا بود) ، این از وضعیت استادامون که اکثرن تازه کارن و می خوان تلافیه سختی های دوران تحصیلشونو یک دفعه تو دو سه سال اول تدریس ، سر دانشجوهای بدبخت در بیارن ( آخه استاد ، نوکرتم ، چرا اینقد این امتحانو سخت میگیری ؟ )  ، اون از کادر مدیریت که دیگه حسابی ترکونده ، اینم از خوابگاه دادنشون که ۱۲ نفرو با هم کردن توی یه اتاق ( البته این خیلی باحاله ولی خوب ، اعتراض داریم دیگه )  ....

البته خیلی چیزایه دیگه هم هست که از گفتنشون معذوریم ...

 

 

جاذبه های گردشگری استان خوزستان

استان خوزستان با مساحتی بالغ بر 67 هزار و 282 کیلومتر مربع در جنوب غربی ایران قرار دارد که از شمال به استان لرستان، از شمال شرق به استان اصفهان، از شمال غرب به استان ایلام، از شرق و جنوب شرقی به استانهای چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه وبویراحمد، از جنوب به خلیج فارس و از غرب به کشور عراق محدود می شود. ج‍م‍‍ع‍ی‍ت‌ ک‍ن‍ون‍‍ی‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ چ‍‍ه‍‍ار م‍ی‍ل‍ی‍ون‌ و 234 ‌ه‍ز‌ار ن‍ف‍ر ب‍ر‌آورد ش‍ده‌ ک‍ه‌ 33 درص‍د ‌آن‌ ر‌ا روس‍ت‍‍ائ‍ی‍‍ان‌ ت‍ش‍ک‍ی‍ل‌ م‍‍ی‌ د‌ه‍ن‍د. ‌ه‍م‍چ‍ن‍ی‍ن‌ ‌از م‍ج‍م‍و‌ع‌ ج‍م‍‍ع‍ی‍ت‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ، 92/50 درص‍د ر‌ا م‍رد‌ان‌ و 8/49 درص‍د ‌آن‍ر‌ا زن‍‍ان‌ ت‍ش‍ک‍ی‍ل‌ د‌اده‌ ‌ان‍د. ‌آب‌ و‌ه‍و‌ا‌ی‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ خ‍وزس‍ت‍‍ان‌ در م‍ن‍‍اطق‌ ک‍و‌ه‍س‍ت‍‍ان‍‍ی‌ و م‍رت‍ف‍‍ع‌ ب‍‍ا

ادامه نوشته

شاید این جمعه بیاید شاید...

درد دل عاشقان با امام زمان عج....                                                                                          سلام  آقای خوبم...

بسیار دلتنگتان هستم،دیگر صبرمان طاق شده است،ما که مرد این آزمون سنگین نیستیم تو خود به فریادمان برس.ما که عوام الناس هستیم واز این چیزهایی که خواص امروزی می گویند چیزی در ک نمی کنیم وهر روز روایتی تازه از دین و قرآن برایمان می گویند وما مانده ایم حیران. 

روزی بدحجابی مساوی است با محاربه با آل لله وشما ، و روزی دیگر بانوان برهنه سر در مسابقات ورزشی ظاهر می شوند!!!

صدا وسیما با زنانی که با هزار قلم آرایش جلف و...درباره حضور در انتخابات،نفی آشوب ها و...مصاحبه می کنند آنوقت  دم از استفاده ابزاری از زن در رسانه های غرب می زنند

.سرورم، دلهایمان پر از درد است ظهر عاشورای جد غریبت که  صحنه دعوای کثیف سیاسی شد وهر کس خود را در این دعوا محق ومظلوم می پندارد.

یا ابن الزهرا،تو خود شاهدی که با دین که مظهر پاکی است چه کارها می کنند  ... ما مانده ایم این وسط ........... تو کجایی؟

یابن یاسین ،یک سال به انتظار ایامی، مانند لیالی قدر،محرم،ایام تولد ویا شهادت ائمه اطهار می نشینیم تا با این ایام صفایی کنیم ولی، ....

محرم جدت آمیخته با هرچیزی است جز اصل حقیقت عاشورا  سوگوارانی در مراسم عزاداری شرکت می نمایند که اگر در خیابان آنهارا ببینید حتما خواهید گفت مظاهر کفر وشرک هستند.                          یابن طاها،کمکمان کنید تا ازاین سبیل وطریق روشن بیرون نرویم که به غیر ازاین راه همه راهها ظلمانی وتار است وما درآنان غرق خواهیم شد.می دانم که دل شما عزیز دل ،از دست ما بندگان خون  است وهر گاه که نامه اعمال ما شیعیان را به شما می رسانند شما فریاد واغربتا سر میدهید و به حال ما افسوس می خورید...مولایمان خوبیم بدیم سرشتمون نوشته شده/دست نیازمندمان را بگیر..... 

تنها دعای ما تعجیل در فرج شماست که تمام گره ها ازکار شیعیان به دست با کفایت شما باز خواهد شد... به امید دیدار...

مارگون بويراحمد زيباتر از شمال
ياسوج - سجاد نوبهار - هرگز در سفر به استان زيباي کهگيلويه و بويراحمد نبايد فرصت ديدار از شهر مارگون و روستاهاي آن را از دست داد مي توان از قبل طوري برنامه ريزي کرد که بتوان چند شبي را در اين منطقه گذراند.
 
ادامه نوشته

جزیره كیش، ایران

جزيره كيش  سواحل نقره‌فام، امكانات خرید متنوع و نسبتاً ارزان، ورزش‌ها و تفریحات آبی، پارك دلفین‌ها و باغ پرندگان، تماشای غروب دل‌انگیز آفتاب در كنار كشتی یونانی، شهر باستانی و پر رمز و راز حریره، شهر زیر زمینی كاریز، جاده دنیا و مسیر رویایی دوچرخه‌سواری آن، نخلستان‌های باوقار و مرجان‌های سپید، همه بخشی از دنیای دیدنی‌های این جزیره محبوب هستند.

دبی، امارات متحده عربی

دبی  خرید مهمترین جاذبه دبی است؛ درواقع دبی بهشت خریداران است، تعداد بیشمار مراكز خرید و تنوع محصولات دل هر خریداری را شاد می‌كند. اجراهای موسیقی گوناگون، امكانات ورزشی و تفریحی متنوع، و هتل‌های دیدنی نیز بخشی دیگر از جذابیت‌های دبی را تشكیل می‌دهند. وجود كنسولگری ایالات متحده در شارجه نیز خود به تنهایی یكی از انگیزه‌های سفر ایرانیان به دبی است. علاوه بر این‌ها، عجایب دنیای جدید نیز به جلب سیاحان كمك می‌كنند؛ جزایر مصنوعی، رستوران‌های زیر آب و مرتفع‌ترین برج جهان.

ایروان، ارمنستان

ايروان  شهر ایروان یكی از سه شهر مهم قفقاز جنوبی، پایتخت ارمنستان و محبوب ارمنیان جهان است. شهری با تاریخ بیش از ۲۸۰۰ سال در دامنه كوه آرارات و بر كرانه رود هرازدان. آنچه ابتدا قلعه اِربونی در تمدن اورارتو بود، در دهه ۱۹۳۰ چهره عوض كرد و از نو ساخته شد و امروز ایروانِ زیباست. از جاذبه‌های اصلی گردشگری شهر می‌توان از بازمانده‌های یک دژ اورارتویی،‌ قلعه اربونی، متعلق به قرن هفتم پیش از میلاد نام برد. زندگی شبانه پر جنب و جوش، موزه‌ها، خانه/موزه‌ها، مناظر طبیعی شگرف و پارك‌ها از دیگر دیدنی‌های شهر بشمار می‌روند.

تونس، تونس

تونس
 نشسته بر دامان مدیترانه و خلیج تونس، پشت دریاچه تونس و بندر لا گولته (حلق الوادی)، شهری گسترده در امتداد سواحل و دشت‌های پیرامون آن. در مرکز این پهنه مدرن‌تر، مدینه کهن قرار دارد و فراتر از آن محدوده کارتاژ، لامارسا، و سیدی بو سعید واقع است. مدینه‌ی کهن در مرکز شهر بنا گشته؛ تجمع متراکم کوی‌ها و گذر‌های سرپوشیده، انباشته از رنگ و بو های تند و تیز، تجارت فعال و پرهیاهو، یک دنیا کالا از چرم تا پلاستیک، حلبی تا بهترین ملیله‌دوزی و سوغات جهانگردان، تولیدی کارگاه/مغازه‌های کوچک.

صنايع دستي فرصتي مناسب براي ايجاد اشتغال

 صنايع دستي به آن گروه از صنايع اطلاق مي‌شود که عمدتا با استفاده از مواد اوليه بومي تهيه شده ونشان دهنده ويژگي‌ها و ميراث هنري و سنتي مردم ايران است و تمام يا قسمتي از مراحل توليد آن با دست انجام مي‌شود و در آن ذوق هنري وخلاقيت فکري صنعتگر تجلي يافته باشد.

صنايع دستي به عنوان "يک هنر صنعت " که ريشه در آداب ،رسوم وسنت‌هاي مردم ايران زمين دارد همواره طي قرون متمادي براي اکثريت مردم خاصه روستائيان و عشاير منبع کار و درآمد بوده و از نظر اقتصادي داراي جايگاه بسيار خوبي بوده است .

وسعت سرزمين ،تنوع اقليمي، اعتقاد به دين و باورهاي ديني و در کنار آنها ذوق و سليقه بالاي ايرانيان باعث شده است که در جاي جاي اين کشور متمدن بتوان به آساني نشانه هايي از صنايع دستي يافت.

از گذشته هاي بسيار دور صنعتگران سخت کوش وبا ذوق ايران کوشيده اند تا با توليد انواع صنايع دستي همچون زيراندازهاي قالي وگليم ونيز آثاري همچون افزارهاي فلزي و زيور آلات، انديشه وافکار ، خلاقيت و در نهايت ايمان خود به خالق هستي و اعتقاد خويش به فرهنگ بومي را در قالب اين محصولات زيبا به جهانيان بيان داشته وتحسين آنها را برانگيزند .

در عصري که عصر تکنولوژي ناميده مي‌شود چرا ما از صنايع دستي سخن به ميان مي آوريم؟اصولا" در بررسي اوليه طرح‌ها وفعاليت هاي اقتصادي توجيه فني واقتصادي از نکات مهمي است که مورد توجه کارشناسان مي‌باشد. صنايع دستي بدليل فراواني مواد اوليه ،ارزاني،دسترسي آسان به آن عدم نياز به سرمايه گذاري بالا ،نداشتن آلايندگي زيست محيطي ،ارزش افزوده بالا مي‌تواند بهترين گزينه در جهت رفع بيکاري وايجاد اشتغال باشد .

به اعتقاد کارشناسان امروزه اشتغال‌زايي براي يک نفر در صنعت پتروشيمي نيازمند سرمايه گذاري شش ميليارد توماني است در حالي که در صنايع دستي با يک هزارم اين رقم مي‌توان براي يک نفر اشتغال ايجاد کرد.بدليل ارتباط تنگاتنگ صنايع دستي با صنعت توريسم ،توجه به اين بخش مي‌تواند براي جلب و جذب گردشگران به کشور سودمند باشد . استقبال گردشگران داخلي و خارجي براي خريد يکي از آثار هنري يا صنايع دستي هر شهر يا استان نشان مي‌دهد قابليت بهره‌برداري اقتصادي از صنايع دستي کشورمان يکي از اصلي ترين مزاياي پرداختن به صنعت گردشگري و تقويت آن است .

با توجه به مزيت هاي اشاره شده نقش صنايع دستي در توسعه کشور شامل
بالا بردن سطح اشتغال با هزينه هاي بسيار کم،ازدياد درآمد سرانه ملي ،جذب گردشگران خارجي و توسعه صنعت توريسم ،ارز آوري مناسب بواسطه صنعت توريسم
و تاثير در توسعه صادرات کالاهاي غير نفتي مي شود.همچنين صنايع دستي به دليل بار فرهنگي قوي ميتواند بعنوان سفير فرهنگي کشور عمل کند و ابزاري براي گفتگوي تمدن‌ها باشد.

صنايع دستي در زمره صنايع کوچک و زود بازده نيز به شمار مي‌رود و در برنامه هاي سوم وچهارم توسعه نيز بر اهميت آن تاکيد شده است با اين همه اين" هنر –صنعت" همچنان از رسيدن به جايگاه خويش باز مانده است و متاسفانه برنامه ريزان اقتصادي کمترين توجه را به اقتصادي بودن هنرهاي سنتي و صنايع دستي دارند که گاهي نسبت به اين حوزه دچار فراموشي شده و آن را ازياد برده اند.

شناخت ما از صنايع دستي و هنرهاي سنتي و مزاياي ويژه فرهنگي و اقتصادي آنها بسيار کم است بطوري که همين عدم شناخت موجب باز ماندن ما از حضور در بازارهاي رقابتي و اقتصادي شده است . توسعه اين صنعت نيازمند بر نامه ريزي کلاني است تا صنعتگران اين عرصه به شغل ديگري روي نياورند.

مادامي که ما اين ميراث ملي و گرانبها با اين همه مزيت در اختيار داريم مي‌طلبد که مسئولان از طرق مختلفي همچون توجه به صنايع دستي در برنامه‌ريزي‌هاي اقتصادي،برداشتن موانع و مشکلات ،تقويت تعاوني‌ها و بخش خصوصي،ايجاد کانون‌هاي صنايع دستي در سطح دانشگاه‌ها ، افزايش اعتبارات آموزشي ،بيمه صنعتگران ،بازاريابي وحتي استفاده کاربردي از توليدات در محل کار ومنزل به تقويت آن بپردازند وبراي نجات هنرهاي سنتي و صنايع دستي از ورطه فراموشي و منسوخ شدن بايد مديريتي صحيح،متخصص وکارآمد به کار گرفته شود .

مازندران به لحاظ موقعيت طبيعي و جغرافيايي در بخش طبيعت گردي جزء استانهاي برتر و قطب گردصنعت گردشگري استان مازندران=
استان شگري
 كشور محسوب مي گردد. نزديك به 12 ميليون نفر گردشگر داخلي و دهها هزار توريست خارجي هر ساله به منظور
گذراندن اوقات فراغت از اين استان ديدن مي كنند. وجود درياي مازندران (كاسپين ) با ساحل زيبا و مناسب بهمراه
 
ادامه نوشته

نگاهي به جاذبه‌هاي تاريخي آذربايجان‌غربي

 استان آذربايجان غربي يکي از ۳۰ استان ايران است که در شمال غربي اين کشور قرار دارد و مرکز آن شهر اروميه است. در کنارهٔ غربي اين استان،درياچه اروميه قرار دارد. اين استان داراي جاذبه‌هاي گردشگري ، تاريخي و طبيعي بي‌شماري است که به معرفي برخي از آنها مي‌پردازيم .

مسجد جامع اروميه
اين مسجد يکي از مکان‌هاي تاريخي استان که در جنب بازار تاريخي اروميه واقع است و داراي گنبد, شبستان‌هاي ستوندار و حجرات طرفيني است. ديدن اجزاي داخلي اين مسجد از جمله محراب گچبري شده و آيات و احاديث پيامبران و امامان با خطوط نسخ و ثلث بسيار زيبا و ديدني است.

بازار قديمي اروميه
بازار قديمي اروميه در مرکز شهر اروميه واقع است قدمت آن به دوره هاي صفوي-قاجار و زنديه مربوط مي‌شود. اين بازار داراي راسته ها و چهارسوهاي زيبا و گنبد آجري است. در بازار اروميه هر راسته و بخش از سبک و شکل خاص دوره خود پيروي مي کند، بقاياي بر جاي مانده نماينده ذوق معماري دوره هاي مختلف است.

سه گنبد
بناي سه گنبد قديمي‌ترين اثر دوره اسلامي شهر اروميه است . اين برج مقبره مربوط به دوره سلجوقيان است که بصورت استوانه اي شکل دردو طبقه توسط معماري بنام منصور ابن موسي در نهايت زيبايي ساخته شده است. مصالح بنا سنگ و آجر بوده و مهمترين ويژگي آن وجود دو قاب تزييني در جبهه شمالي بنا حاوي مقرنس و گره بندي سنگي و کتيبه هاي کوفي است.

غار تمتماي(اروميه)
اين غار تاريخي در کناره رودخانه باراندوز چاي و مسلط به آن و نواحي محصور و در بخش کوهستاني مشرف بر جلگه حاصلخيز اروميه است. اين غار تاريخي متعلق به 50 هزار سال ق.م بوده و مسکن غار نشينان شکار گر است .

پل باراندوزچاي
اين پل بر روي رودخانه باراندوز واقع بين جاده اروميه به اشنويه با مصالح آجري و دهانه هاي قوسي و موج شکن هاي ذوزنقه اي متکي به تکيه گاههاي سنگي در طرفين با مصالح آجري است.محيط اطراف آن شامل دشت‌هاي سرسبز , مناطق کوهستاني با باغات سيب تفرجگاه مناسبي است .

درياچه اروميه
درياچه اروميه مهمترين درياچه دائمي ايران و بزرگترين آبگير داخلي کشور است اين درياچه حدود 4500 تا 6000 کيلومتر مربع مساحت دارد و از اين نظر بيستمين درياچه بزرگ جهان محسوب مي شود.

درياچه اروميه بين 5 تا 16 متر ژرفا دارد. آب درياچه اروميه شور است و هيچ گاه يخ نمي بندد، آب و لجن آن به دليل داشتن املاح معدني فراوان از جمله کلرور دو سديم و کلرور دو کلسيم منيزيم، خاصيت درماني و ضد عفوني دارد و جهت مداواي امراض پوستي و رفع رماتيسم و سياتيک تجويز مي شود.

برخي موجود زنده از جمله نوعي خرچنگ به درازي دو سانتي متر به نام «آرته مياسالينا» و 12 نوع جلبک که از مهمترين آنها نوعي جلبک کبود به نام سيانو في سس است نيز در آن زندگي مي کنند که به عنوان منبع غذايي پرندگان به ويژه مرغابي و فلامينگو مورد استفاده قرار مي گيرند.
اين درياچه به عنوان يکي از مهمترين زيست گاههاي حيات وحش مانند فلامينگو، پليکان، کاکايي، غاز خاکستري،‌با کلان کوچک و خروس کولي سينه سياه و انواع اردک به شمار مي رود.

قره کليسا
اين بناي مذهبي –تاريخي در 22 کيلومتري شرق شهرستان چالدران واقع بوده و از دو بخش قديمي و جديد با برج و باروي سنگي خود نمايي مي‌کند. اين بنا داراي گنبد دوازده ترک و نقش گردونه هاي خورشيد در قسمت بيروني بنا بوده در داخل آن محراب سنگي قرار دارد هر ساله ارامنه ايران و جهان براي اجراي مناسک مذهبي به اين مکان مي آيند.

مقبره سيد صدرالدين
اين مقبره متعلق به سيد صدرالدين وزير اعظم شاه اسماعيل صفوي است که در جنگ تاريخي چالدران به تاريخ 920 ه.ق با عثمانيان به شهادت رسيد. اين بناي عظيم بصورت 6 گوش با گنبدي دو پوششي که از روي پي اصلي ساخته شده در ميان دشت تاريخي و زيباي چالدران مکان مناسبي براي گردشگران است.

تپه قلايچي
در 8 کيلومتري شمالشرق بوکان واقع شده و محصور در تپه هاي اطراف با داشتن مناظر طبيعي و معماري ارزنده مربوط به ايزرتو مرکز اقدام مانا اولين پادشاه ماد در ايران حائز اهميت است. معماري مکشوفه از حفاري اين محل با داشتن معبد بزرگ در وسط و حصار دور بافت مذهبي جاي بسيار ديدني براي گردشگري است.

تپه حسنلو
حسنلو به اشعاع 20 متر از سطح زمين هاي اطراف واقع در دشت سلدوز (نقده) در غرب درياچه پشت سد مخزني حسنلوي گل با داشتن باغات سرسبز , مراتع وسيع و مجاورت با چندين تپه باستاني قرار گرفته است. بر اساس مطالعات اين تپه در ده دوره مورد سکونت قرار گرفته است که دوره دهم و قديمي ترين آن مربوط به هزاره ششم قبل از ميلاد بوده و لايه اوّل آن مربوط به اواخر دوره ساساني و اسلامي است و نيز حجم وسيع معماري در طبقه IV آن حاوي معابد متعدد ، قربانگاه ، حياط هاي روباز با استل هاي بر افراشته و محل کشف جام حسنلو مکان بسيار جلب توجه مي‌کند. برج و بارو و سه تالار ستوندار از عمده واحدهاي ساختماني مکشوفه در اين دوره هستند شواهد حفاري مؤيد آن است که هر سه بناي ستوندار به عنوان يک مرکز مذهبي مورد استفاده بوده اند.

مجموعه ميراث جهاني تخت سليمان
اين مجموعه تاريخي در 45 کيلومتري شمالشرق تکاب واقع است. اين محل داراي برج و باروي سنگي بيروني با درياچه هميشه جوشان خود منظره بسيار بديع و ديدني دارد داراي آثار متعدد تاريخي در اطراف درياچه از جمله آتشکده آذرگشسب ، ايوان خسرو ، تالار شورا و موزه داخلي آن که اشياي مکشوفه از جمله کاشي هاي زرين فام و ساير اشياء تاريخي به نمايش گذاشته شده و براي بازديد علاقمندان محل بسيار ديدني و جالب توجه است.

مقبره صخره اي فخريگاه
متعلق به دوره هزاره اول ق.م داراي سرستون‌هاي مدور تزئيني شامل دو اتاق تودرتو با سه مدفن سنگي در پشت اثر مشرف بر باغات و در مجاورت رودخانه مهاباد تنها مقبره ستوندار در شمالغرب ايران است .

ايوان فرهاد(سنگر)
اين مکان تاريخي در 7 کيلومتري شمال ماکو قرار دارد شامل قلعه سنگي و مقبره صخره اي پله دار با سه اتاق تودرتو و ورودي هاي چهار گوش مستقل مربوط به امپراتوري اورارتو تنها مقبره صخره اي پيوسته بزرگ در شمالغرب ايران است.

قلعه بسطام
قلعه بسطام در 7 کيلومتري غرب قره ضيا الدين و در کنار رودخانه آق چاي محصور در مناطق کوهستاني و دشتي توسط روساي دوم يکي از امپراتوران بزرگ اورآرتو براي خداي خالدي ساخته شده است و متعلق به قرن 7 ق.م است . آثار معماري مکشوفه در دامنه کوه –دروازه سنگي و ساير بناهاي اطراف ان براي بازديدکنندگان بسيار زيبا و جالب توجه است.

تپه اهرنجان سلماس
تپه اهرنجان در داخل شهر سلماس قرار گرفته تپه و حدود 4 متر از سطح زمين هاي اطراف ارتفاع دارد. بر اساس مطالعات باستان شناسي صورت پذيرفته در اين تپه علاوه بر قطعات سفال‌هاي دوره نو سنگي و مس و سنگ تعدادي مشته سنگ،‌ سنگ ساب،‌ هاون سنگي، تيغه هاي ابسيدين و انواع ادوات ساخته شده از استخوان حيوانات نيز بدست آمده است. اين تپه يکي از قديمي ترين سکونت گاه‌هاي جوامع بشري استان در اواخر هزاره هفتم و هزاره هشتم قبل از ميلاد مسيح به شمار مي رود.

کاخ موزه باغچه جوق ماکو
اين مجموعه با زير بناي دو هزار متر مربع در داخل باغ بزرگي به وسعت يازده هزار متر مربع که داراي انواع درختان ميوه، گلها، درختان زينتي و چشم آب جاريست در روستاي باغچه جوق شهر ماکو قرار دارد. اين کاخ توسط اقبال السلطنه ماکويي از حکام دوره قاجاريه ساخته شده و از بخش هايي مانند هشتي ورودي، ساختمان اصلي قصر در دو طبقه، ساختمان سنگي دو طبقه و ساختمانهاي گلخانه، حمام، نگهباني و انباري تشکيل شده است. کاخ سردار ماکو از نظر تزئينات ويژگي هاي هنري زمان خود را دارد، گچبري ها و آيينه کاريهاي تالار حوضخانه، طاق نماهاي تزئيني، ارسي ها، کاغذ ديواريهاي گران قيمت که برخي از مخمل و داراي طرح گل و بوته اند، پرده هاي اشرافي، نقاشي هاي رنگ و روغن داخل اتاقها، مجسمه هاي گچي و وسايل زندگي شخصي سردار مکمل آرايش مجموعه است.

غار آبي تاريخي سهولان مهاباد
اين غار زيبا و ديدني در جاده مهاباد به بوکان و در جوار روستايي به همين نام قرار گرفته و يکي از شگفت انگيز ترين غارهاي طبيعي ايران است.
غار از چندين حوضچه بزرگ که بوسيله دالان هاي آبي به هم متصل مي شوند تشکيل شده و ارتفاع سقف غار از سطح آب در حوضچه آخر پنجاه متر و عمق آن در حوضچه وسط سي و پنج متر است.
داخل غار داراي آب زلال و شفافي است و ديوارهاي آن با صخره هاي سنگي آهکي پوشيده شده است. شواهد باستان شناسي از زندگي و ارتباط جوامع بشري از هزاره پنجم قبل از ميلاد مسيح (ع) در اطراف اين غار حکايت دارد.
/104

صنايع دستي؛يکي از مهمترين صنايع اشتغالزاي کردستان

صنايع دستي بعنوان قديمي ترين حرفه و صنعت کشور وکاربردي ترين هنر سرزمين مان از گذشته هاي دور تا به امروز جايگاه رفيعي در فرهنگ و اقتصاد جامعه ما داشته است، حاصل بررسي هاي انجام شده که توسط شخصيت‌هايي چون: رمان گريشمن ،هانري رنه الماني،اريک اشميد، هرتسفلد و غيره. در مناطق مختلف کشورمان انجام گرفته است، نهايتا گنجينه اي از اطلاعات باارزش صنايع دستي را پيش روي ما قرار داده که نمايانگر ذوق سرشار،اخلاص،ايمان و هنر مردمان سرزميني است،که از هزاران سال پيش تا به امروز سهم شايسته اي در فرهنگ و هنر جامعه جهاني و توسعه و تکوين آن داشته اند.

صنايع دستي ايران به دليل آنکه تبلور عيني فرهنگ اصيل، بومي، مردمي و معنوي کشور است،همواره معرف خصوصيات بارز و شاخص هنر و تمدن ايران بوده و بدليل آنکه در کنار کار کشاورزي و دامداري براي قشر کثيري از افراد ايجاد شغل جنبي و حتي در شهرها ايجاد شغل مولد و اصلي کرده است از نظر اقتصاد و صنعت و بويژه اشتغال و درآمد و ديگر شاخص‌هاي اقتصادي نظير توليد ناخالص ملي،درآمدملي و درآمد سرانه نيز حائز اهميت شاياني بوده و هست.
اين «هنر-صنعت»اصيل و ارزنده مهمترين و عمده ترين منبع تامين درآمد ارزي غير نفتي است ،لذا از ديدگاه تأمين بخشي از نيازهاي ارزي و افزون بر آن از نگاه جلب و جذب گردشگر نيز شايسته ودر خور توجه خاص است.
با توجه به آنچه گفته شد، و اينکه در برنامه هاي توسعه اقتصادي واجتماعي،توجه به اشتغال ،برنامه- ريزي آموزشي با جهت گيري اشتغال ،توليد و توسعه صنايع درآمدي جديد ،تأمين و تعميق درآمدهاي ارزي رفع موانع بيکاري از مهمترين برنامه ها بوده و صنايع دستي بعنوان صنعتي مستقل و بومي مي تواند نقش ارزنده وتعيين کننده اي دراين رهگذر داشته باشد وضمناً به عنوان توليدي فرهنگي بيشترين سهم را در معرفي فرهنگ اصيل ايران اسلامي ايفا کند.

صنايع دستي با تمام ويژگي‌هاي فرهنگي هنري،اقتصادي،اجتماعي خاص خود چون ديگر صنايع کوچک در رشد و توسعه اقتصادي کشور نقش به سزايي دارد بديهي است که چنانچه تاريخ صنايع گوناگون را بررسي کنيم ريشه يابي آنها صنايع دستي است و مي تواند بستر مناسبي جهت رشد فرهنگ صنعتي ايجاد کند و داراي اثرات قابل ملاحظه اي در برطرف کردن و يا تخفيف و تعديل مسائل اجتماعي و توسعه اقتصادي است،ضمن آنکه نقش فرهنگي صنايع دستي نيز حائز اهميت فراوان است، آنچه که مسلم است از شاخص هاي مهم توسعه براي هر کشور وضعيت صنعت آن کشوراست.

در اين راستا دسته بندي ممالک توسعه يافته با محوريت صنعت انجام گرفته است .صنايع کوچک به عنوان بخش قابل توجهي از صنايع کشورهاي درحال توسعه در جنبه هاي مختلف اجتماعي، توليد صنعتي و ارائه خدمات درحال نقش آفريني هستند و در بسياري از کشورها صنايع کوچک با اشتغال زايي ايجاد تحول و نوآوري و پيشرو در ابداع فناوري جديد و توسعه صادرات نقش قابل توجهي در توسعه اقتصادي کشور ايفاء مي‌کنند .

استان کردستان داراي ذخاير و پتانسيل هاي متنوعي است که با ظرفيت سازي در امکانات موجود شاهد پيامدهاي چشمگيري در توسعه اقتصادي منطقه خواهيم بود .ذخاير طبيعي مانند آب فراوان، جنگل‌ها ، مراتع و ذخاير معدني ، مزيت هاي نسبي بازري براي منطقه محسوب مي‌شود .
قرار گرفتن استان کردستان در رديف 5 استان برتر در توليد گندم ، توليد بيش از يک ميليون تن محصولات باغي وزراعي، وجود سنگ‌هاي قيمتي در استان و ظرفيت معدن‌هاي فعال استان بالغ بر 2 ميليون تن در سال، شهرت صنايع دستي استان بخصوص گليم، قالي و نازک کاري در سطح جهاني، جاذبه هاي توريستي، هم مرزبودن با عراق، وجود نيروي کار مناسب و نيروهاي متخصص به وضوح زمينه فعاليت هاي اقتصادي وصنعتي را در منطقه آشکار مي کند.

با توجه به مزاياي نسبي فوق با ايجاد صنايع تبديلي درحد گسترده بمانند ايجاد دهها کارخانه آرد و صدها کارگاه مدرن سنگبري ، ايجاد کارخانجات محصولات غذايي و همينطور کارگاه‌هاي وسيع صنايع دستي ، مي‌توان استفادة بهينه از مواد اوليه موجود در استان کرد .
در اين راستا تاثير بسزايي در رفع معضلاتي چون مهاجرت ، فقر ، بيکاري ، بالابودن درآمد سرانه و نهايتا ارتقاي و نقش استان در توليد ناخالص ملي مي‌شود .

بنابه تحقيقات انجام شده يکي از مهمترين صنايع اشتغالزاي استان ، صنايع دستي است .
صنايع دستي به دليل دارا بودن بار فرهنگي ، درآمد زايي ،ارزش افزوده بالا، عدم نياز به سرمايه گذاري زياد امکان توسعه در مناطق شهري وروستايي را دارد.

صنايع دستي در کردستان
در طول تاريخ بشريت هنرهاي دستي همواره بخشي از نيازهاي روحي و مادي انسان را برآورد کرده است . کردستان با بيش از چند هزار سال قدمت در زمينه هنرهاي دستي و فرهنگ غني اين منطقه ، خود را از پيش کسوتان صنايع دستي مي داند ، آثار بجا مانده در غار کرفتو و زيويه (سقز) که در پي کاوش‌هايي که در سال 1947م. «1325ه.ش» بعمل آمد گنجينه اي از اشياي زرين و مفرغي و محصولات تهيه شده از عاج که به حدود قرن هفتم ق.م يعني آغاز دوره حکومت مادها تعلق دارد مؤيد اين مطلب است. هنر سفال گري از زمان‌هاي بسيار کهن در کردستان رايج بوده و کشف اشياء سفالين در گورستان‌هاي موجود در کردستان گواه اين ادعاست ،در دوره ساسانيان جنس لعاب تکامل يافته و هنر کاشيکاري نيز در قرن 13هجري به بعد رو به پيشرفت نهاد،نمونه بارز اين مطلب کاشي کاري مسجد دارالاحسان و دارالامان سنندج و خانه هاي قديمي آن است . نازک کاري و اروسي سازي چوب نيز از همين زمان شروع شد و ما در اين دوره شاهد آثار بسيار زيبايي همچون در و پنجره هاي اروسي شده واشياء نازک کاري بسيار با ارزش هستيم. اروسي‌هاي موزه سنندج از بهترين اوروسي هاي ايران و جهان است . در کنار اين صنايع دستي شاهد هنر قالي بافي و گليم بافي هستيم که با طرح هاي اصيل و رنگ هاي بسيار شاد و زيبا شهرت جهاني را به خود اختصاص داده است. در واقع طبيعت کوهستاني و سرماي زياد منطقه از يک سو و فقدان ارتباطات و قرارنگرفتن برسر،راههاي بازرگاني داخلي يا بين المللي از سوي ديگر ، موجب شد تا مردم نيازهاي اوليه خود را از قبيل منسوجات ، پوشاک ، پاي پوش و لوازم منزل را خود تأْمين کنند، تنوع زياد صنايع دستي در زمينه توليدات کالاهاي ضروري زندگي روزمره مردم، نتيجه همين عوامل و شرايط است. کالاهايي از قبيل موج، شال، جانماز، جاجيم، گليم، نمد، سفال، کلاش (پاي پوش) ، پوستين، فرنجي، کاسه و قاشق چوبي نمونه هايي از توليدات صنعتي اين استان درگذشته است که در حال حاضر نيز به حيات خود ادامه مي دهند .در پي مطالب فوق توسعه صنعت و ايجاد فرهنگ صنعتي در منطقه، در جهت محروميت زدايي و رفع معضلاتي چون فقر واستفادة بهينه از اين پتانسيل ها از سياست گذاري ضروري به نظر مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد.

چنانچه ذکر شد يکي از پتانسيل هاي استان صنايع دستي است سياست گذاري و ظرفيت سازي جهت استفاده بهينه از امکانات موجود در راستاي توسعه صنايع دستي استان کردستان بنابه دلايل ذيل قابل توجه است:
- وفور مواد اوليه در منطقه در رابطه با صنايعي چون چوب و بافته هاي مختلف کردستان ميتواند بستر مناسبي جهت رشد و تقويت صنايع دستي باشد .
در استان کردستان جنگل‌هاي وسيع با تيره هاي مختلف از درختان وجود دارد .در انواع درختان، گردو و سنجد و گره هاي پر نقش و زيباي آنها برتري خاصي دارند که اين برتري به لحاظ تنوع رنگي نه تنها در استان بلکه در سطح کشور قابل توجه است به طوريکه غالبا جهت هنر معرق کاري در ديگر مناطق کشور از چوب سنجد ،گلابي و گردوي استان کردستان بنا به ويژگي‌هاي بي نظير آن استفاده مي‌شود .
انواع گياهان رنگزا و همچنين درصد بالاي رشد دامپروري در منطقه ، مواد اوليه قالي و گليم (پشم) و ديگر دست بافته ها را مهيا مي سازد.
انواع سنگ‌هاي گرانقيمت با تنوع رنگي کم نظير ميتواند هنر- صنعت تراش سنگ را در زمينه هاي معرق سنگ، مجسمه سازي، شومينه و هنرهاي تزئنيي در استان رشد دهد.

جاذبه هاي توريستي
وجود جاذبه هاي توريستي بسيار در منطقه و سياست گذاري هاي کلان کشوري در زمينه توسعه گردشگري که صنايع دستي مي تواند مکمل بي نظيري با جاذبه هاي توريستي باشد. توسعه گردشگري افزايش فروش محصولات را به همراه خواهد داشت که اين امر در افزايش صادرات غير نفتي تاثير بسزايي خواهد داشت. توجه به اين نکته مهم است که بر خلاف کالاهاي جديد صنعتي که در مورد صنايع دستي کشورهاي پيشرفته به عنوان فروشنده وعرضه کننده و ممالک در حال توسعه خريدار و متقاضي هستند در مورد صنايع دستي کشورهاي در حال توسعه عرضه کننده کالا بوده و ممالک پيشرفته متقاضي و خريدار آن است .

فعاليت هاي آموزشي معاونت صنايع دستي
در کردستان کمتر خانوادة روستايي را ميتوان يافت که به طور مستمر به فعاليت و توليد صنايع خانگي مخصوصا قالي و گليم و موج نپردازند و در اين رابطه زنان بمانند ديگر نقاط دنيا نقش بسزايي در توليد محصولات صنايع دستي دارند .
در سال‌هاي اخير روي آوردن جوانان به رشته هاي صنايع دستي علاوه بر روستاها در شهرستان‌هاي استان نيز از آمار قابل توجهي برخوردار است ، استقبال جوانان و حتي علاقمندان در سنين بالاتر از صنايع دستي موجب شده است که صنايع ديگري چون زيورالات سنتي کردستان، معرق و منبت چوب، سفالگري، طراحي روي سفال، سوزن دوزي، دوخت‌هاي سنتي (کردي دوزي)، مصنوعات چرم (سراجي)، سازسازي عرفاني، مصنوعات سنگ، چاپ باتيک، کلاش بافي (گيوه بافي) در کردستان توسعه يابد.

و در ادامه اين روند، علاقه مندان و صنعتگران در راستاي احياي صنايع دستي منسوخ شده استان کوشا بوده و موفق شده اند که مجدداً صنايعي چون اروسي سازي، نساجي سنتي و حصيربافي و نمد مالي معرفي و جهت احياء کارگاه هاي آن تلاش کنند.
معاونت صنايع دستي با ايجاد کارگاه‌هاي آموزشي در رشته هاي مختلف و همچنين همکاري با آموزش و پرورش در رشته هاي کار و دانش وفني حرفه اي وضعيت آموزشي صنايع دستي را تقويت کرده است.

همچنين معاونت صنايع دستي با همکاري با بهزيستي و امور زندان‌ها در آموزش رشته هاي صنايع دستي همکاري داشته و دارد.

تنظيم جزوات آموزشي در رشته هاي صنايع دستي توسط کارشناسان در سال‌هاي گذشته و اجراي آن که موجب ارتقاء علمي آموزش صنايع دستي شده است.

آمارهاي ارائه شده در سال‌هاي اخير نشان دهنده توجه خاص مردم منطقه به صنايع دستي بوده و مي‌توان با حمايت از آموزش ديدگان و تقويت دوره هاي آموزشي مي‌تواند معضلاتي چون بيکاري، مهاجر، اعتياد تاحدي مهار شود، بدون ترديد يکي از دلايل مهم در توجيه جنبه‌هاي مثبت صنايع دستي مربوط به اثرات آن در مبارزه با انواع بيکاري به عنوان يکي از مسائل پيچيده و بغرنج در کشورهاي در حال توسعه از جمله ايران است. کاربردي بودن صنايع دستي استان و اشتهار در برخي از توليدات خصوصاً گليم و قالي سنه که از لحاظ طرح و نقشه و رنگبندي بي نظير است .

معروفيت صنعتگران خراطي و نازککاري چوب سنندج در سطح بين المللي از ديگر افتخارات صنايع دستي استان کردستان است منحصر به فرد بودن پاي پوش سنتي استان کردستان (کلاش) به لحاظ نوع ساخت و کارايي آن، جذابيت زيورآلات کردستان، سنتي بودن طرح‌ها و نقش‌ها و کارگاه هاي توليدي که همچنان روش‌هاي سنتي خود را حفظ کرده اند علاوه بر جنبه هاي هنري از لحاظ گردشگري نيز حائز اهميت بوده و مي تواند براي هر مسافر و گردشگري جذاب باشد.

وجود بيش از 30 تعاوني تخصصي صنايع دستي درکردستان

بستر سازي توسعه مشارکت بخش خصوصي و حمايت از تعاوني ها و تشکل هاي غير دولتي و وجود بيش از 30 تعاوني تخصصي در سطح استان، تقويت بنيه مالي صنعتگران از طريق افزايش تسهيلات مالي و اعتباري. واگذاري آموزش‌هاي صنايع دستي به بخش خصوصي و حمايت و کمک به توسعه و افزايش توليد و فروش آن و در کنار موارد ذکر شده، فعاليت‌ها و پتانسيل هاي موجود در معاونت هنرهاي سنتي و صنايع دستي استان کردستان از جمله وجود ساختارهاي آموزشي در سطح استان (21 ساختمان در سطح شهر وروستا)، تجهيزات آموزشي مورد نياز- مربيان ماهر و با تجربه در زمينه آموزش - تجربه بيش از 30 سال خدمت در استان، سايت هاي اطلاع رساني، فروش، جزوات آموزشي، سي دي و نوارهاي آموزشي که تقريباً در سطح کشور بي نظير است که مي‌تواند در خدمت ارتقاء و رشد و توسعه استان قرار گيرد ودر رفع پاره اي از معضلات اقتصادي و اجتماعي استان مثمر ثمر بوده ودر برنامه ريزي هاي کلان مورد باشد.

دُوراونتاش شهري سه هزار ساله

شهر دوراونتاش يا محوطه باستاني چغازنبيل در 35 کيلومتري جنوب شرقي شوش قرار گرفته است. اين شهر در حدود قرن 13 پيش از ميلاد به دستور اونتاش نپيرشا ، شاه ايلامي به فاصله 2کيلومتري از رود دز ساخته شد.

فضاهاي اين شهر با سه حصار دورن هم و با مرکزيت معبد بزرگ چغازنبيل از يکديگر جدا مي‌شوند. بر اساس ترجمه آجر نوشته‌هاي بدست آمده معبد (زيگورات چغازنبيل) به خدايان اين شوشيناک (خداي پشتيبان شهر شوش) و نپيريش (خداي بزرگ) اهدا شده است.

در شهر باستاني دوراونتاش چغازنبيل بيش از 5هزار نوشته آجرنوشته‌ بدست آمده است.متن بيشتر اين آجرنوشته‌ها در برگيرنده نام پادشاه اونتاش نپيرشا است که وي پس از آوردن نام خود و پدرش و درخواست تندرستي از خدايان اين پرستشگاه‌ها را به ايزدان پيشکش کرده است.

در طراحي شهر، فضاي بين حصارهاي بيروني و مياني بيشتر به کاخ، آرامگاه‌هاي شهر اختصاص داده مي‌شد به گونه‌اي که سه کاخ در گوشه شرقي و در مجاورت دروازه شاهي بنا شد.

پنج آرامگاه سردابه‌اي شکل در زير سه اتاق از اتاق‌هاي کاخ آرامگاه‌ها قرار دارند. بخش‌هاي بالايي ساختمان اصلي بنا در برگيرنده سه حياط است که اتاق‌هايي در پيرامون آن جاي گرفته است. براي ساخت آرامگاه‌ها که داراي تاق هلالي هستند از آجر و ملات قير و گچ استفاده شده است.

فاصله بين حصار مياني محله مقدس يا محله خدايان يا تمنوس ناميده مي‌شود که به خدايان ايلام اهدا شده است. بقاياي بيشتر معابد نيز در اينجا کشف شده‌اند. فضاي حصار دروني نيز اختصاص به معبد يا زيگورات داشته است.

در بدنۀ حصار سوم بقاياي سازه‌هاي آب‌رساني قرار گرفته که در نوع خود در شمار کهن‌ترين مخازن و سازه‌هاي آب‌رساني شناخته شده به شمار مي‌روند.به احتمال فراوان آب مورد نياز را ايلاميان از رود کرخه در 45 کيلومتر چغازنبيل به اين مخازن هدايت و پس از ته نشين شدن گل و لاي آن مورد استفاده قرار مي‌گرفته است.

فضاي ديگر محصور در حصار دروني است که به زيگورات و صحن‌هاي اطراف آن اختصاص داده شده است. ميخ ها و گل ميخ‌هاي سفالي فراواني در کاوش‌هاي دوراونتاش به دست آمده که بيشتر آنها داراري کتيبه‌اي به نام اونتش نپيرشا هستند.
اين اشياي تزئيني در اندازه‌ها و شکل‌هاي گوناگوني ساخته شده‌اند. برخي داراي لعاب فيروزه اي – سبز و برخي ديگر ساده هستند که احتمال مي‌رود در تزئينات بناها يا در انجام آيين‌هاي مذهبي کاربرد داشته‌اند.

بدست آمدن شيشه نکته جالب توجه در اکتشافات باستان شناسي در دورانتاش است که نشان از آشنايي ايلاميان با صنعت شيشه گري دارد. ميله هاي شيشه در تزئينات گل ميخ ها،درهاي چوبي و ديگر اشياء تزئيني کاربرد داشتند.

شهر دوراونتاش در سال 640 پيش از ميلاد توسط آشور بانيپال پادشاه آشوري ويران شد.

«چغازنبيل» واژه‌اي محلي و مرکب از دو واژه چُغا (در گويش لري به معناي تپه) و زنبيل است که اشاره‌اي است به مکان معبد که پيش تر تپه بوده و آن را به زنبيل واژگون تشبيه مي‌کردند. اين مکان نزد باستان شناسان به دور- اونتَش به معناي دژِ اونتاش يا شهر اونتاش معروف است.

در سرزمين بين‌النهرين و ايلام باستان به بناهاي مطبق زيگورات گفته مي‌شد به طوري‌که مساحت هر طبقه از طبقه پايين‌تر کوچکتر است.واژه زيگورات يا زيقورات از واژه آکدي زقارو که به معني بلند و برافراشته ساختن گرفته شده است.

زيگورات چغازنبيل داراي پلاني مربع شکل به ابعاد 105*105 متر بوده است. مصالح اصلي ساخت زيگورات و ديگر بناهاي پيرامون آن خشت و آجر و هسته اصلي بنا از خشت با روکشي از آجر تشکيل شده است.

دسترسي به طبقات از طريق پلکان هايي است که در چهار ضلع معبد قرار گرفته‌اند و تنها يکي از اين پلکان ها به بلندترين طبقه ختم مي‌شد. اين معبد داراي 5 طبقه بوده که حدود 53 متر ارتفاع داشت که امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و نزديک به ۲ طبقه و نيم از آن باقي مانده ‌است.

در بين سال‌هاي 1930تا 1940ميلادي با توجه به فعاليت هاي گسترده شرکت‌هاي نفتي در منطقه و بررسي‌هاي زمين شناسي آنان، کارشناسان شرکت نفت با کتيبه‌اي به خط ميخي برخورد کردند که پس از ارائه آن به هيأت باستان شناسان فرانسوي مستقر در شوش به سرپرستي دومکنم، فعاليت‌هاي باستان‌شناسي براي حفاري‌هاي علمي و شناخت محوطه چغازنبيل آغاز شد.

پس از دومکنم در سال‌هاي 1951تا1962 در طول نه فصل حفاري، کاوش‌هاي گسترده‌اي در محوطه باستاني چغازنبيل توسط رومن گيرشمن انجام شد که اطلاعات فراواني از ايلام باستان به دست آمد. به سبب اهميت و ويژگي‌هاي بارز در سال 1979 ميلادي محوطه باستاني چغازنبيل در فهرست جهاني يونسکو ثبت شد.

با آغاز به کار فعاليت‌هاي پايگاه حفاظت و مرمت چغازنبيل در سال 1387 پژوهش‌ها،ساماندهي و مرمت محوطه باستاني چغازنبيل در حال پيگيري و انجام است.

گردشگري شهري

 
«شهر ها به طور معمول نسبت به محل هاي روستايي داراي مكانهاي عمومي بيشتري هستند، اما با وجود اين كه يك شهرك، به نسبت بازديدكنندگان بيشتري از نواحي روستايي دارد،ممكن است در واقع تغيير مسير يا پراكندن صف پر ازدحام بازديدكنندگان، با استفاده از علائم گذاري، بسيار آسنتر از انجام چنين كاري در املاك خصوصي بسيار آسانتر از انجام چنين كاري در املاك خصوصي نواحي روستايي باشد، كه ممكن است در آنها فقط برخي راههاي ثابت براي عبور وجود داشته باشد . در اين مورد موضوع “انبوه بحراني  ” نيز مي تواند مفيد واقع شود .يورك يكي از شهر هاي انگلستان است كه عده زيادي از بازديدكنندگان را به سوي خود جذب مي كند ،اما اكنون آنقدر جاذبه فرهنگي دارد، كه برخي از محل ها حد اقل نبايد، متحمل شلوغي بيش از حد شوند.
لوور تعداد زيادي بازديد كننده را به سوي كليه قسمت ها جذب مي كند، اما هم  با افتتاح ساختمان ضميمه اي بنام رشيليو و بخصوص، تكميل مركز خرده فروشي كارسول و استحكامات حفاري شده اي كه به طرز عالي به نمايش درآمده اند،عملاَ بعد تازه اي به، پيچيدگي آن افزوده شده است.
تمامي اينها منطقه بسيار وسيع تري را براي پراكنده كردن بازديدكنندگان در اختيار مي نهد.
عجيب خواهد بود اگر برخي از بازديدكنندگان با ديدن صف هايي كه براي ورود به موزه لوور تشكيل شده، يا حتي قبل از دين صف ها. به جاي رفتن به داخل موزه به سمت فروشگاه و رستوران هاي مركز كارسول تغيير مسير ندهند ،زيرا آنها در واقع بيشتر ترجيح مي دهند بخورند و خريد كنند ،تا به تماشاي آثار هنري بپردازند. تغيير مسير لوور هوشمندانه طراحي شده است،  و از جاييكه در زير زمين قرار گرفته بود در ابتدا چندان مورد توجه واقع نشده و مقدار زيادي از تاثير آن در معرض ديد قرار نداشته است .ضمناَ حين پيشرفت كار ،حفاري هاي باستان شناسي ،نيز براي رهگذراني كه از كنار محل ساختمان عظيم آن عيور مي كردند ،به دقت توضيح داده مي شد .»(بوني فيس:1380)
مطالب مطرح شده همگي نمونه طرح هايي بودند كه در كشور هاي مختلف و پيشرو در صنعت گردشگري طراحي و اجرا گرديده اند . اساساَ امروزه يكي از  مهمترين كاربري شهرها ،ارائه خدمات گردشگري نوين است. چراكه شكل گيري عصر پسا مدرنيته با گزاره اي اصلي آن يعني جهاني شدن،  فراوري اطلاعات وگردشگري همراه شده و دوره جديدي در تعاملات اجتماعي و فرهنگي انسانها خصوصاَ در قالب ساختهاي شهري رقم زده است .
با اين اوصاف مراكز شهري به علت تجمع نهادهاي مدني و زير ساختهاي اجتماعي مي توانند محل مناسبي براي جذب و جلب گردشگران داخلي وخارجي محسوب شوند .  اهميت اين  نوع از صنعت گردشگري خود زمانيكه با تاريخ تمدن و يا شرايط ويژه طبيعي آن ناحيه همراه گردد  دو چندان شده و با برنامه ريزي هاي مناسب و بجا به آساني توانايي تبديل شدن به قطب بزرگ گرشگري كشور را خواهد داشت . و به اين ترتيب است كه شهر هايي مانند ونيز،رم، ميلان ،پاريس، لندن‌، نيويوك، شانگهاي، توكيو ،بمبئي و  يا نمونه خاورميانه اي آن دبي قادر به جذب سالانه چندين ميليون گردشگر در سال خواهند بود .
سرمايه گذاري مناسب در بخش گردشگري جهت ساخت زير بنا و روبناهاي اين صنعت( هم از طريق كمك هاي دولتي و هم از طريق مشاركت بخش هاي خصوصي داخلي و خارجي)،تبليغات گسترده رسانه اي، قوانين منعطف، ايجاد فرهنگ توريست پذيري ،منابع انساني متخصص  و هزاران  عامل ديگر از جمله مولفه هاي موثر در افزايش آمار جهانگردان به كشور خواهد بود .
امري كه متاسفانه ،خواسته يا ناخواسته از آن غفلت شده است. و  به تعبيري فرصت هاي اين بخش يكي پس از ديگري از بين رفته و نصيب كشور هاي بي مايه همسايه (به لحاظ داشتن جاذبه هاي گردشگري به نسبت ايران) ولي مترصد فرصتها مي گردد .
و داستان غم انگيز عروس سياه بخت صنايع ايران( يعني صنعت عظيم گردشگري) ادامه خواهد داشت.
در هر حال اميد است كه با رويكرد عمل گرايانه دولت جديد و اهميت روز افزون اين بخش، گام ها و تلاش هاي موثرتري در بهبود وضعيت اين صنعت در كشور برداشته شود.
باشد تا ميهن عزيزمان نيز به جايگاه درخور خود در اين بخش دست يابد و همگان از اين موهبت خدادادي و خوان نعمت گسترده بهره مند گردند.

تاريخچة جهانگردي در جهان

 
مردم در تمدن هاي ما قبل تاريخ فقط براي بدست آوردن غذا ودوري از خطر و يا نقل مكان به مناطقي كه داراي آب و هوايي بهتر بود ،اقدام به سفر مي كردند .در دوره هاي بعد،انگيزه تجارت و تبادل كالا به علل فوق اضافه شد .
با گسترش امپراطوري هاي باستان،ميافرت هاي رسمي دولتي،كه حاصل از اعزام نمايندگان حكام به مكانهاي دور دست،جهت جنگها و يا دريافت مخارج و ماليات بود،نيز شروع گرديد.
     در دوره حكومت خانواده هاي سلطنتي در مصر،مسافرت با قصد تجارت و تفريح انجام مي شد.يونانيان باستان،با ضرب سكه و جايگزين شدن آن به جاي كالا ،براي پرداخت توسط مسافران در ازاي كالا و خدمات مورد نياز و در نتيجه گسترش زبان يوناني در سراسر حوزه مديترانه به عنوان زبان ارتباطي واحد،فعاليت قابل توجهي در گسترش مسافرت و جهانگردي مي نمودند.همينطوردر زمان اوج امپراطوري روم هم مسافرت گسترش فراواني داشت.رومي ها براي شركت در مراسم مذهبي و ورزشي يا ديدن مكانهاي جديد و تاريخي در يونان و مصر و يا براي خريد ،اقدام به مسافرت مي كردند .
در زمان قرون وسطي(سدة پنجم تا چهاردهم ميلادي)مسافرت و تجارت اهميت و رونق خود را از دست داد   و بيشترسفرها،با سفارش كلساي مسيحي براي زيارت انجام مي شد .در سدة چهارده،مسافرت به قصد زيارت به صورت يك پديده انبوه و سازمان يافته درآمده بود ،كه شبكة بزرگي از سازمان هاي خيريه،مقامات و طبقات بالاي جامعه آن را تشويق مي كردند. در نيمة دوم سيزدهم ،ماركوپولواز اروپا به آسيا سفر كرد و كتابي دربارة آن نوشت كه  نخستين منبع اطلاعاتي غرب درباره زندگي شرق آن زمان است .
در دوره رنسانس (سدة چهاردهم تا هفدهم) بيشتر سفرها با اهدافي نظيركسب دانش و تجربه آموزي انجام مي شد ،در زمان اليزابت اول ملكه انگلستان ،براي نخستين بار، جواز مسافرت صادر شدكه تا سه سال هم اعتبار داشت.
در دوران انقلاب صنعتي(1750-1850) گردشهاي دسته جمعي به مفهوم امروزي بوجود آمد .تغييرات ژرف اجتماعي و اقتصادي آن دوره ،باعث تغييرات اجتماعي و تغيير مشاغل و گسترش طبقه مياني اجتماع گرديد و اين طبقه امكان اين را يافت تا بيشتر به مسافرت و تفريح بپردازد.
در پايان سده 19 كارگزان داراي تعطيلات ساليانه شدند و تعطيلات خود را در كنار درياها مي گذراندند،در همين دوران بود كه برخي از مكانهايي كه تا آن زمان فقط اختصاص به تفريح و گردش طبقه مرفه و ثروتمند داشت ،گسترش يافته و تاسيسات جديدي بوجود آمد و فضاي لازم ،.براي مسافرت طبقات ديگر مردم فراهم گرديد .
امروزه ظهور تكنولوژي هاي نوين ،نظير خطوط هواپيمايي،كامپيوتر و ارتباطات ماهواره اي ،باعث شده است كه در سدة بيست و يكم شيوه زندگي ،كار،بازي و تفريح دگرگون شود .
به هر ترتيب اين پيشرفت ها سبب گرديده است تا بر ميزان ،مسافرت،گردش وجهانگردي توسط اقشار مختلف مردم، افزوده شود .